bano °✿ روزهای رویایی °✿
سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده ۱ دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟ من : نه ۳ دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟ من : نه اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست ؟ من : نه چطور ؟ یه ذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟ من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم ! بابام : مطمئنی طوری نشده ؟ مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟ هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم و اومدم اینجا
سلام داداش مهدی

13 سال و 10 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبلخوبم تو چطوری عزیز؟
سلام محمد حسین
13 سال و 10 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبلسلام آرمین جان
13 سال و 10 روز و 3 ساعت و 28 دقيقه قبلسلام داداش علی
13 سال و 10 روز و 3 ساعت و 28 دقيقه قبلچطوری؟
ممنون دادا
. همیشه خوب باشی 
13 سال و 10 روز و 3 ساعت و 27 دقيقه قبل