❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تشنه اش بود ، رفت زندان کمی آب خنک بخورد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تا ساعتم پیژامه نپوشد شب نمیخوابد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرزو دارم که روزی با چشمان خودم فاصله بین دو چشمم را ببینم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قلبم را چه پیش از مرگ و چه بعد از آن به تو می بخشم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به تعداد شکستهایم ، روزنه امید دارم …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمها که دارن از احساسشون حرف میزنن ، اول جمله هاشون یک (فعلا) بزارید ؛ اینطوری شاید بشه باور کرد ، البته با تاکید روی شاید …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیابت ، قند دان تلخ زندگی است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خبر کوتاه زلزله که آمد سجاده ها دراز شد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلت نمی خواهد حرفهای سکوتم را بشنوی.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدراز کلاغ می ترسید که یک مزرعه مترسک کاشت.