#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
من ...همینم که هستم ! واقعا همینم که هستم و از این بودنم ؛هیچ پشیمان نیستم من بازهم پر از احساس خواهم شد باز هم اگر لازم باشد......چشم هایم پر خواهند شد یا فریاد خواهم کشید و داد خواهم زد ... که زنده باد احساس !
یاد کسی می افتم ......... ......................
زنده باد سکوت ... که سرشار از سخنان ناگفته است . زنده باد دلتنگی های آدمی ... و بادهایی که ترانه می خوانند .
بردن از یاد است در دام افتادن است سوختن از سوز است فردا نگوئید عاشق شده ها ! یک حقیقت است
آدم چقدر دلش می خواهد این باشد یا آن !؟ آدم است دیگر ... یکی مثل تو ... خوب و شاد و مهربان .. یکی مثل من ... سرد و سنگ و سخت و سر !
چَََََََََََََََََشم
امروز دختری باامید به خداوند ... رفت تا سالم برگردد زیباترین ویژه گی او "پابند" نبودنش به این دنیا ست برای همین می گویم ... دنیای ما چقدر ... کوچک و دلفریب است ! بغض ها را بریزیم بیرون دل ها را خوب ببوسیم .... زندگی چه زود به آخر می رسد !
عشق به همه چیز؛ زیباست ... حتی به مرگ مرگ ... فرشته ای زیباست می دانم که خدا... فرشتگانش را زشت نیافریده است
پاپس کشیدن ............ هنر می خواهد باید .... زیبا رفت به شکلی رفت که در یادها ماند و زیبایی رفتن ....... همچون غروبی شگفت در دل دشت ........ حک شود ! پا که پس می کشی ......... مثل خداوند باش ...! می بینی چه زیبا و در یاد ماندنی .... می برد ؟ !
گر اين نغمه، اين دانه اشك، درين خاك روئيد و باليد و بشكفت، پس از مرگ ببل، ببينيد چه خوش بوي گل در قفس مي زند موج !
دلم تنگ شده ... برای دنیایی که بشه توش حرف دلتو بزنی.... بدون اینکه اعتراضی باشه... یا مترسکی باشه .... برای ترسوندنت! جایی که بی دغدغه بتونی.... حرفاتو بزنی... وقتی دلتنگی فریاد بزنی.... وگوشی نباشه برای شنیدن! چه دنیایی! دهانی نباشه برای اعتراض کردن ......... و دستی نباشه برای مجازات کردن و نه چشمی ... برای نگاه تلخ! و چه دنیایی!
ای دل ریش مرا بر لب تو حق نمک حق نگه دارکه من می روم الله معک تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک در خلوص منت ار هست ... شکی تجربه کن کس عیارزرخالص نشناسدچو محک گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد وما نه دو دیدیم و نه یک بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک چون برحافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدر دورترک حافظ شیرین سخن
آئینه چون شکست قابی سیاه و خالی از او به جای ماند با یاد دل که آئینه ای بود در خود گریستم بی آینه چگونه درین قاب زیستم فریدون مشیری
ما آدمها ..... چقدر خودپسند می شویم گاهی ..... که همه چیز را از یاد می بریم ؟ دوستی ها ... خوبی ها ... خاطرات ...و یادها را و تبدیل می شویم به چیزی که نیستیم !
دارم آهنگ قدیمی #هایده به نام #بزن #تار گوش میدم
گاه سکوت من را به آغوش دلت می کشاند
من ...همینم که هستم !
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 19 دقيقه قبلواقعا همینم که هستم و از این بودنم ؛هیچ پشیمان نیستم
من بازهم پر از احساس خواهم شد
باز هم اگر لازم باشد......چشم هایم پر خواهند شد
یا فریاد خواهم کشید
و داد خواهم زد ...
که
زنده باد احساس !