اين جامها كه در پي هم ميشوند
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گردآب ميربايد و آبم نميبرد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفتهام
تا دشت پر ستارهي انديشههاي گرم
تا مرز ناشناختهي مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطرههاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نميبرد
هان اي عقاب عشق!
از اوج قلههاي مه آلود دوردست
پرواز كن به دشت غمانگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستارهام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اينكه ناله ميكشم از دل كه :
آب ... آب ...
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
روزگاری بود برای سلام کردن به جنس مخالف صداها میلرزید،روزگاری بود برای گفتن دوستت دارم قلب ها میلرزیدند..!و حالا روزگاری شده که به راحتی حرف از س ک س میزنند و تنها تخت ها میلرزند...!!!
دختره به دوست پسرش می گه:
برو يه نوشيدني واسم بگير
پسره: كولا يا پپسي
دختره: كولا
پسره: دايت يا عادي
دختره: دايت
پسره: قوطي يا شيشة
دختره: قوطي
پسره: كوچك يا بزرگ
دختره: اصلا نميخام .. واسم اب بيار
پسره: معدني يا لوله كشي
دختره: اب معدني
پسره: سرد يا گرم
دختره: ميزنمتـــــــــا
پسره: با چوب يا دمباي
دختره: حيووووووووووووووون
پسره: خر يا سك
دختره: گمشو از جلو چشام
پسره: پياده يا با دو
دختره: با هرچي بــــــرو فقط نبينمت
پسره: باهام مياي يا تنها برم
دختره: ميام ميكوشمــــــــت
پسره: با چاقو يا ساطور
دختره: ساطـــــــــور
پسره: قربانيم ميكني يا تيكه تيكه
دختره: خـــــدا لعنتت كنه .. قلبم وايساد
پسره: ببرمت دكتر يا دكترو بيارم اينجا
كاين آب آتشين
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبلديريست ره به حال خرابم نميبرد
اين جامها كه در پي هم ميشوند
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گردآب ميربايد و آبم نميبرد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفتهام
تا دشت پر ستارهي انديشههاي گرم
تا مرز ناشناختهي مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطرههاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نميبرد
هان اي عقاب عشق!
از اوج قلههاي مه آلود دوردست
پرواز كن به دشت غمانگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستارهام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اينكه ناله ميكشم از دل كه :
آب ... آب ...
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را "
— " فريدون مشيري "