❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم هوایت را کرده کاش بودی و باهمه خستگیها می خندیدیم ... تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از این همه تنهایی خسته ام چرا با من حرف نمی زنی ؟ چرا نیستی ؟ تو کجایی؟ چرا دیگر برایم نمی نویسی ؟ چرا؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برایم هیچ نمانده به جز وحشت سکوت به جز آرزوی مرگ تنها شدم ، گریختم از خود تا شاید این گریختنم باعث زندگی شود تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کسی را تا هیچ نگیرم سراغ خودم را اینک منم گریخته از بند زندگی دوباره با زندگی چگونه می توانم بسازم؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دانم "اندوه مرگ من کسی را درهم نخواهد شکست" و باور دارم که روز مرگ من،شادی بزرگ تری از روز میلادم برایشان به ارمغان خواهد آورد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به سلامتیِ سرنوشت................... ..... که نمیشه اونو از سر نوشت........................
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
...خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.... ...خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... ... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... ... خسته شدم بس که تنها دویدم... ...اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... ...می خواهم با تو گریه کنم ... ...خسته شدم بس که... ...تنها گریه کردم... ...می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم هوایت را کرده کاش بودی و باهمه خستگیها می خندیدیم ... تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از این همه تنهایی خسته ام چرا با من حرف نمی زنی ؟ چرا نیستی ؟ تو کجایی؟ چرا دیگر برایم نمی نویسی ؟ چرا؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنفدر با نیامدنهایت غرورم را شکستی که آخر نمیدانم با آمدنت کدامین تکه های دلم شاد میشوند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دانم "اندوه مرگ من کسی را درهم نخواهد شکست" و باور دارم که روز مرگ من،شادی بزرگ تری از روز میلادم برایشان به ارمغان خواهد آورد..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
... خداوندا ! نجاتم ده ، مرا زین بند رهایم کن .... خداوندا ! کجا هستی؟صدایم کن ، صدایم کن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لحظه ها در گذرند...
تو یک لحظه به ایست.
اندکی ارام تر، ارام من.
تا که شاید بتوانم دست کم
جمع کنم گرد پاهای تو را...
نازنین تر ز هر آن خوب که هست روی زمین!
باش...!
نرو...!

14 سال و 3 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 3 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 3 دقيقه قبل