#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
شب ... خالی از همه چیز و پر از هر چیزی است . تاریکی آن ...از سیاهی روز .... زیباتر است . خیا بان هایی پر از چراغ و سایه هایی آویخته از برگ درخت .. روی چمن .
نوشتم ... خیلی نوشتم اما ....
من مست شبی هستم که زمینش برکه ای و آسمان شبش .. ماهی باشد . بودن ...در عین دوری ؛ اما کیپ هم ...چون ماه و برکه . این دو ..در عین آن قدرررر دور بودن ؛ معنی هم هستند . در بر هم هستند ...تنگه تنگ و زیبایی هم را کامل می کنند . ماه ...وقتی در دل برکه می افتد ... برکه زیباتر می شود و ماه سفیدتر و قشنگ تر . هر وقت برکه از دلتنگی هایش می گوید ؛ماه در دل آن ..می لرزد و آب برکه می لرزد ... حس هایش موج می زند و ماه را در بر می گیرد. باید قصه آدم ها ... حکایت برکه وماه باشد . دور از هم ..در دل هم . حکایت دوست داشتن و لرزیدن . حکایت این همه دوری .... آن همه نزدیکی در دل آسمان و آغوش آب . دنیای اطراف من وتو .. پر است از این نشانه های آشکار که نمی بینیم .
#آواتارت مبارک
شاهکار غزوب
#آواتارت مبارک #رفیق خوبم #مهدی جان
عقده ای شدم دیگه
ما محبت ها را می دزدیم ؛ اما نگه نمی داریم . ما آدم هارا با تمام چمدان های احساس شان ... می دزدیم . راهزن, درهء دل ها هستیم و تفنگ "در " می کنیم به هرجایی .. به هر بیشه و نیزاری ... به هوای, دلی که هست ... و می شکافیم ته آن دل را .. به تیشهء نامردی و حس های بی حس مان و نعره می زنیم در درد عمق بوته ها ... از دردی که می کشیم .. از رنجی که می بریم .. از یادی که داریم . عاشق هم نیستیم ... رمز دل هم را نمی دانیم و حال نداریم رازش را بکاویم به مهر .. و می خزیم لای آتش .
ما زندگی مان را معنا نمی کنیم . خیلی وقت ها دنیای ما .. مال, خودمان نیست . عاریتی از این وآن است . یک نوع دزدی به پاتلت آدم هاست و آن قدر در این دزدکی دزدیدن هایمان ؛ دزد شده ایم ... که خدا هم دهانش باز مانده است از دزدی ما .
#آواتار و #اسم جدیدت مبارک باشه
شده تا حالا حس کنید بدون چیزی ؛ چیزی نیستید؟ شده سال ها انتظار چیزی را داشتید ...... و نبود . نبود .... و ... نبود ................ تا وقتی که افتاده بودی حیاط .... دم در, چوبی, خانه و نای, "آه" هم نداشتی و صدای خوردن سنگ روی چوب آمد و دررا باز که می کنی... بوی قدیمی ها می آید .. نسیم یادها می پیچید توی حیاط وته صدایی ؛ خیز زد از ته دلت آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا ؛ حالا که من افتاده ام از پا ... چرا و در را ببندی .. وپشت بدهی به در و ترق ترق, چوب های, ترک خوردهء " در " با هق هق گریه هایت بیامیزد و آن گوشهء حیاط ... درخت ها در تاسف این درد ... موهای سبز خود را با نسیم سرگردان باد؛ تکان دهند و بلبل ... آن ته گوشهء حیاط .. کنار حفرهء ,گلی, دیوار, کاه گلی ... در دلش بخواند ؟
خواستن .... یک چیزیست نخواستن ... چیز دیگر گاهی باید ؛ فقط خاموش بود مثل یک ببر .... آن سوی مه
اشک های آدمیان ! آه ؛ اشک های آدمیان ! جاری می شوید در موسمی دیر و زود نادیده می چکید بی خبر می رهید پایان ناپذیرند چه بی شمار سرریز می شوید چنان که باران شبانگاه به پائیز خاموش
حتما این آهنگ را گوش کن .. عالی هست Afra - Mana Mana
شب ...
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلخالی از همه چیز و پر از هر چیزی است .
تاریکی آن ...از سیاهی روز .... زیباتر است .
خیا بان هایی پر از چراغ و سایه هایی آویخته از برگ درخت .. روی چمن .