وقتي اين خبرا رو ميشنوم موهاي تنم سيخ ميشه و اشك تو چشام بي اختيار حلقه ميزنه........ اينجور مواقع فقط فرياد ميزنم خداااااااااااااااااااااااااااااااا
ب مادرم ميگم واسش دعا كنه اخه نفسش حقه
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ یکی از سرگرمی های مورد علاقم اینه که یه پچه ی ۳ تا ۶ ساله رو بغلش میکنم و دور خودم میچرخم تا سرش گیج بره ، بعد میذارمش رو زمین تا راه بره بعد میشینم نگاه میکنم که چطور هی میخوره به در و دیوار …
دنیا قد آرزوهایم کوچک شده
و فاصله قد نیامدنت بزرگ
بیا
کلافه ام
کلافه ام از روزهایی که نیستی
...
کلافه ها از روزهایی که نمی آیی
بیا و ببین که پنجره های دنیا بسته است رو به آرزوهایم
برایم چه فرقی می کند
از کجا می آیی؟
چشم های من همه جا منتظر تواند
و گوش هایم...
تنها قدم های تو را صدا می دهند
بیا و نجاتم بده
از آرزو هایی که روی دست دنیا از دست رفته اند
بیا
لباس دنیا تنگ است برای آرزوهایم
و جاده
تنها راهی است که تمام نمی شود
بیا که باز نگویم نیامدی
بیا...
به هر زندان دوچندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...
از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تبِ تاریکِ بهتانی به ضربِ دشنهیی کشته است.
از این مردان، یکی، در ظهرِ تابستانِ سوزان، نانِ فرزندانِ خود را، بر سرِ برزن، به خونِ نانفروشِ سختِ دندانگرد آغشتهست.
از اینان، چند کس در خلوتِ یک روزِ بارانریز بر راهِ رباخواری نشستهاند
کسانی در سکوتِ کوچه از دیوارِ کوتاهی به روی بام جَستهاند
کسانی نیمشب، در گورهای تازه، دندانِ طلای مردگان را میشکستهاند.
من اما هیچکس را در شبی تاریک و توفانی
نکشتهام
من اما راه بر مردِ رباخواری
نبستهام
من اما نیمههای شب
ز بامی بر سرِ بامی نجستهام.
□
در اینجا چار زندان است
به هر زندان دوچندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...
در این زنجیریان هستند مردانی که مُردارِ زنان را دوست میدارند.
در این زنجیریان هستند مردانی که در رؤیایِشان هر شب زنی در وحشتِ مرگ از جگر برمیکشد فریاد.
من اما، در زنان چیزی نمییابم ــ گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش ــ
من اما، در دلِ کهسارِ رؤیاهای خود، جز انعکاسِ سردِ آهنگِ صبورِ این علفهای بیابانی که میرویند و میپوسند و میخشکند و میریزند، با چیزی ندارم گوش.
مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی، همچو یادی دور و لغزان، میگذشتم از ترازِ خاکِ سردِ پست...
جُرم این است!
جُرم این است!
" احمد شاملو "
+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/05/14ساعت 8:38 توسط رضا | نظر بدهید
سکوت سرشار از ناگفته هاست
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته میماند
سکوت سرشار از نا گفته هاست
از حرکات ناکرده . شگفتی های بر زبان نیامده و اعتراف به عشق های نهان
اين جامها كه در پي هم ميشوند
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گردآب ميربايد و آبم نميبرد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفتهام
تا دشت پر ستارهي انديشههاي گرم
تا مرز ناشناختهي مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطرههاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نميبرد
هان اي عقاب عشق!
از اوج قلههاي مه آلود دوردست
پرواز كن به دشت غمانگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستارهام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اينكه ناله ميكشم از دل كه :
آب ... آب ...
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
رحمت خدا از کودکی او رو در بر گرفته . . . #هو #الشافی , #یا #ارحم #الراحمین


13 سال و 2 ماه و 13 روز و 10 ساعت و 44 دقيقه قبلخـدای ِ مـن . . .
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 10 ساعت و 38 دقيقه قبلوقتي اين خبرا رو ميشنوم موهاي تنم سيخ ميشه و اشك تو چشام بي اختيار حلقه ميزنه........ اينجور مواقع فقط فرياد ميزنم خداااااااااااااااااااااااااااااااا
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 10 ساعت و 38 دقيقه قبلب مادرم ميگم واسش دعا كنه اخه نفسش حقه

13 سال و 2 ماه و 13 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبل توسط آندرویدوای خدا به داد بابا و مامانش برسه از دیدنش موهای تنم سیخ شد
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 9 دقيقه قبل