سحـــر خاتـــون
نمیدانی چطور گیج می شوم وقتی هرچه می گردم ... معنی نگاهت در هیچ فرهنگ لغتی پیدا نمی شود ... !!!!!!!!!!
سحـــر خاتـــون
چه منصفانه جدایمان کردی ! . . تو برای خودت زندگی می کنی ... من برای خودم می میرم ....!
سحـــر خاتـــون
قھر نکن کمی مھربان باش اگر خواستی کمی ھم نزدیکتر بیا کمی بخند ... ... ......بوسه ھم پیشکش!! از روزگار بگو شاعری کن مثلا از خودت بگو،گل رویت بلند بخند و دستانت را روی چشمانت بگذار بگذار من منّت آفتاب پنھان پشت دستانت را بکشم از گل بگو از بوسه و باران به کسی چه مربوط ھست که بین ما چه گذشته بود! از عشق بگو از پاییز بگو از خودمان.....!!
سحـــر خاتـــون
آدم که غمگین می شود، خودش را جدا می کند از جمع، که مبادا آسیبی به خوشی های دیگران بزند. مورد فراموشی قرار می گیرد و تنها تر و تنها تر می شود. آنچنان در تنهایی خود غرق می شود که دیگر با هیچ تلنگری بر نمی خیزد. و این آغاز تلخ یک پایان است
سحـــر خاتـــون
پاییز مرا عاشق می کند
باران عاشق تر
.
.
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند .....!!
سحـــر خاتـــون
دلم دو تا گوش میخواد با یه شونه گرم...دلم کلی حرف داره برای گفتن...
سحـــر خاتـــون
تو رفتهای من ماندهام و این طوطیِ دروغگوو! که هِی تکرار میکند: دوستت دارم، دوستت دارم
سحـــر خاتـــون
میدونی؟!
هی دل بدی و دل بکنی
میشه مثل اون چسب زخمی
...
که یه بار از روی زخم برش داشتی
دیگه بعیده بچسبه
اونوقته که هم زخمه عریونه
هم جای چسبه
سحـــر خاتـــون
وقتی یه مشترک، «مورد نظر» هست ولی در دسترس نیست، ناچار میشی رو کنی به مشترکی که «در دسترس» هست ولی «مورد نظر» نیست...!!
سحـــر خاتـــون
مثل نگاه کردن از درون یک روزن زندگی شاید، همان چیزهایی بود که ندیدیم...!
سحـــر خاتـــون
نفس میکشم که به جای مرده ها خاکم نکنند...
اینگونه است حال من ....
حالم را نپرس...
سحـــر خاتـــون
سنگ ...!! كاغذ ...!! قیچی ...!! ... اصلا چه فرقی میكند ...!! وقتی تو ...!! آخرش...!! با پنبه سر می بری ...!! ..
سحـــر خاتـــون
ترک خورده ام ...دیریست ...چکه می کنند... چشمهایم...!