سحـــر خاتـــون
برای باقی زندگیم .. کلماتی هستند که آن ها را باید روی ورق بیارم ... قدر تمام نا نوشته های این دنیا حرف دارم ... اما می ترسم ، می ترسم آن حرف ها خلاصه شوند روی تکه سنگی و من زیرش به خواب عمیقی فرو روم ...
سحـــر خاتـــون
اينجا مهم نيست كجاست... بي تو همه جا دوردست است.
سحـــر خاتـــون
تقصیر من و تو نیست ، مقصر پاییز است و غروب هایش ، که تنهاییت را، دل تنگیت را، غصه هایت را، با تمام قدرت توی سرت می کوبد ... پس ، پیاده ، تنها روی برگ های زرد راه برو و زیر قدم هایت خوردشان کن ، انتقامت را از پاییز بگیر ..!
سحـــر خاتـــون
برایم آشناست ... خیره می شویم به هم ... دقایقی بی کلام می گذرد .. سکوتمان شکسته می شود ... با ترس گفت : چه طاقتی دارد این دلت ...! این بار وزن سکوتمان سنگین تر شد ... بس است از جلوی آینه کنار می روم ...!
سحـــر خاتـــون
کجای شهر قرار بگذاریم ؟ پارک یا رستوران ؟ چه رنگ لباس بپوشم دیوانه تر می شوی ؟ ... سادگی خوب هست ؟ می خواهی برایت شعر هم بخوانم بلند بلند ؟ یا آرام بگویم دوستت دارم گلم ...؟! کدام بهتر هست بمانم شاعری کنم یا از عاشقی ات بسوزم و تمام شوم ...؟!
سحـــر خاتـــون
و گاهی چه عاشقانه اسیریم
در نوازش ِ مجازی ِ
یکـــــــــ رویــــــــا!
سحـــر خاتـــون
سلام ...... برای تو که گرمی سلام را می شناسی برای تو که سلامت نهایت گرماست ... برای تو که مهربانی ات دلم را همیشه گرم میکند..............
سحـــر خاتـــون
دوستت دارم را نه آنقدر زود بگو که هنوز دوستت نداشته باشه
و نه آنقدر دير که ديگری را دوست داشته باشه..............................
سحـــر خاتـــون
گفتی محبت کن..... از محبت خارها گل می شود..... محبت کردم..... هیچ کس گل نشد.... همه خوارم کردند!
سحـــر خاتـــون
گــــاهی ... بی دلیل حالم خوبه و خوشحالم ! گــــاهی ... بی دلیل حالم بده و غمگینم ! ... این بی دلیلی ... منو داغون کرده ...!
سحـــر خاتـــون
ای که سیاهه چشمات...همرنگ روزگارم...
سحـــر خاتـــون
گاهی وقتها آدم دلش میخواهد هوشمندی را کنار بگذارد و اعتماد کند به کسی ... همین