سحـــر خاتـــون
دو نگاهی که کردمت همه عمر نرود تا قیامت از یادم نگاه اولین که دل بردی نگاه آخرین که جان دادم
سحـــر خاتـــون
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
سحـــر خاتـــون
پرواز میخواهم بادبادکم را بدهید ... ... میخواهم دل بکنم از این زمین و وابستگی هایم اما نخ خیالم به تو گره خورده ، تو بگو ، چگونه پرواز کنم؟
سحـــر خاتـــون
چمدانت را بستی و چندبار پشت سرت را نگاه کردی و زیر لب گفتی : " چیزی را جا نگذاشته ام ؟" چرا،برگرد.... یک دنیا خاطره
سحـــر خاتـــون
من عادت دارم نگاه کنم به آدمهایی که از دور می آیند تا آن زمان که ثابت شود "تو" نیستند....
سحـــر خاتـــون
من تصوراتم از تو با " کــــــــاش " گره خورده، تو ، توقعاتت از من با " بایـــــــــد" ...
سحـــر خاتـــون
راه میوفتم بی هدف ...مقصد راهو نمی دونم ...کاش می شد آروم بگیرم ......ولی افسوس نمی تونم ...کو یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من ...من یه قصه ام که جدایی شده فصل آخر من
سحـــر خاتـــون
میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره... دل من مونده پیشت گرچه پاهام مسافره ...میگذره همراه جاده یاد تو از تو خیالم ...توی راه دریغ از ابری که بباره واسه حالم...
سحـــر خاتـــون
شب بود يا من دنيا را تاريك ديدم؟ لحظه اي كه گفتي خداحافظ....
سحـــر خاتـــون
یادت باشد شانه هایت فقط مسوولیت نگه داشتن سر خودت روی بدنت را ندارند.........
سحـــر خاتـــون
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی!!!