Shahdad
وقتی به هــــــــــــوای دیدنت قلـــــــــــــــب ابرها هم تند تند می تپد یاد تو مثل چیزی ... شبیه یک قطره بــــــــــــــــــاران بر لبهای خشک و ترک خورده ام لیـــــــــــــــز می خورد !!!
Shahdad
دوستی ها کمرنگ ، بی کسی ها پیداست / راست گفتی سهراب ، آدم اینجا تنهاست . . .
Shahdad
این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه این روزا مشق بچه هایه صفحه آشفتگیه گردای روی آینه فقط غم زندگیه این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
Shahdad
می نویسم.. باز مینویسم.. نخـوان! حرف هایم تکراریست .. نشنووو!! حرف هایم ارزش شنیدن ندارد .. نبیـن !!! همـان دخــتر دیروز هستـم .. فقــط بـرو.. بـرو ولـی حس کـن.. لمــس کـن .. عشق پاکی را که به آتش کشیدی!
Shahdad
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟” شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی” مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
Shahdad
دیر یا زود باید از خواب هایت می پرید کبوتری که لب پنجره ی اتاقت نشسته بود گاهی نشانه ها فقط آمده اند به یادت بیاورند هنوز هم کمی زنده ای وگرنه بازی را تا کجا می شود ادامه داد؟ وقتی یقین داری مُهره را هر طور بیندازی...
Shahdad
شـراب هـم بـه مـسـتـی ام حـسـادت مـی کـنـد . . . آنـگـاه کِ خـُـمـارِ یــک لــحــظـه دیــدنِ تـــُـو مـی شــوم . . .
Shahdad
اخم می کنم تا ببینی جدی شدم. چرا اینگونه سراغم می آیی؟ من به تمنای گریه ات نیست، که تا سال ها، تا قرن ها، تا پایان تلخی، زیر این خاک سرد، قصد خفتن کرده ام. معرفتی مانده اگر یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته، برای من، لبخند بزن ،لبخند !!
Shahdad
آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت باران را اگر می بارد برچتر آبی تو و چون تو نماز خوانده ای، خداپرست شده ام .
Shahdad
دنیـــــا ، تنهایی های زیادی داره ؛ اما ، تنهاییِ مَــن عجب دنیایی داره
Shahdad
باورت بشود یا نه ... !؟ روزی می رسد ؛ که دلت برای هیچ کس ،، به اندازه من تنگ نخواهد شد ! برای نگاه کردنم خندیدنم اذیت کردنم .... برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی ! روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود .. می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد ...
Shahdad
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود....
Shahdad
به چـشـم هـایـت بگــو . . . نـگـاهـم نـکـنـنـد ... بـگـو وقـتـی خـیـره ات مـی شـوم سرشـان بـه کـار خـودشـان بـاشـد . . . ! نـه کـه فـکـر کـنـی خـجـالـت مـی کـشـم هـا . . . نـه !!! حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم.
Shahdad
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام...