Shahdad
دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل. عشق، باز نشدن آن. کاری که ما بلدیم اما... باز کردن در است با لگد..
Shahdad
رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید سرانجامش افتادن است..
Shahdad
مهم نیست اگر انسان برای کسی که دوستش دارد غرورش را از دست بدهد امــــــا فــــــاجــــعـــــه اســـــت اگر برای حفظ غرور کسی را که دوست دارید از دست بدهید !!
Shahdad
جهان واژگان را میجویم تا یکــــــــ دریچه ی باز شود تا فریادم را رساتر به گوش ناشنوایان برسانم !!! هیــچکس...
Shahdad
صــدای تپـش هـای قلبم رو میشنوم ولـی هیچـ علاقه ای به زندگـی کردن توش نیست...
Shahdad
دلم به کما رفته برای مردنش دست به دعا شوید...
Shahdad
از خانه که می آیی یک دست مال سفید پاکتی سیگار گزیده شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمال گریستن ما بسیار است ....
Shahdad
میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند.بعضی ها مثل" ب "برات میمیرند،مثل" د "دوستت دارند،مثل" ع "عاشقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.
Shahdad
هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم . یکبار هم تو گامی بدین سو بردار نترس . .. جریمه اش با من !!!
Shahdad
آرامش چشماشو نشونم داد شیرینیه خنده هاش تکونم داد از وقتی که چشماشو نشون داده بد جوری توی قبلم افتاده نمیخوام تنها شم عاشق چشماشم هر جا که باشه دلم میخواد کنارش باشم شب تا صب بیدارم خیــــــــــــــــــــــــــــــلی دوسش دارم غیره ممکنه از این عاشقی دست بردارم...
Shahdad
می خوام یه قصری بسازم آسمونش آبی باشه من باشمو تو باشیو یک شب مهتابی باشه..
Shahdad
گریه نکن قوری... مگسهایی که نوش جان میکردی ، برای برکه ی ساکت و پر نعمتت دیگر تره هم خرد نمیکنند... مگسها گرد آدمهای شیرین میگردند... گرد آدمهیی که احساسشان را بی ریا میبخشند و در عوض خیانت میبینند... مگسهای برکه ات اینجا دل میشکنند و با خیال آسوده میپرند روی شانه ی دیگری.
Shahdad
روز تولدم را فراموش کردی..... گفتم گرفتاری سالگرد آشنائیمان را از یاد بردی.... گفتم مشکل داری زیبایی لبخندم را نادیده گرفتی..... گفتم غصه داری محبتهایم را از یاد بردی..... گفتم گله و شکایت داری ولی حالا خودم را فراموش کردی... نمی دانم چه بهانه ای برای دلم بتراشم...
Shahdad
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
Shahdad
خــــسته امـ بــــآور کـــ ن! ازـین ســـوآلِ بی جــــوآب کـــ ه هـــر لحظه می پـــــرسمـ: یعنــــی الـــآن کـــجآست؟!