سروش(نگهبان خاندان)
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
سروش(نگهبان خاندان)
توی جاده دلتنگیام قدم میزدم سر هر خیابون یا کوچه های خاطراتمون وایستادم مرورشون کردم بی اختیار اشکهایم روی گونه هام لغزید دیگر کسی نبود اشکهامو از رو گونه هام پاک کنه ... در تمام این سالها جز نسیم باد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
برسقف آسمان این دیار، ناراستی سایه افکنده است و اینجا در ذهن مردمانی از خویش غریب، جومونگها ومختارها اسطورگی میکنند، مردمانی که خیامها رادائم الخمر، حافظ ها را به فال کولیها قياس میکنند، مردمانی که بابکها ومازیارها را زِنازاده میدانند و غارتگران را امامزاده ...
سروش(نگهبان خاندان)
آهای تویی که حالا صدام میکنی شما... یادته زیر گنبد کبود دو تا دوست بودن و کلی حسود؟ تقصیر همون حسودا بود که حالا شده یکی بود یکی نبود...
سروش(نگهبان خاندان)
دئمیشدیم؛ گئدرسن من اوللم سن سیز سن گئتدون من اولمدیم!! باغیشلا منی ! معنی : گفته بودم اگه بری من میمیرم بی تو تو رفتی…. من نمردم!! ببخش منو ! .
سروش(نگهبان خاندان)
مي گويم دلم گرفته است، نمي گويم از تو! مي پرسي از چه کسي گرفته است؟! مي گويم از همه! نمي گويم از تو، ... ... ... نمي گويم جز تو! اما تو حتما فکر مي کني همه بَدند ،جز تو ! و حواست نيست همه ي من، هيچ کسي نيست ، جز تو! تو فکر مي کني چه خوب که مثل همه نيستي.... و به گرمي لبخند مي زني! و من فکر مي کنم چه چيزي بهتر از لبخند تو مي تواند دلم را آرام کند؟! پس دلم از همه گرفته است.... بيا قدري برايم لبخند بزن! همين!
سروش(نگهبان خاندان)
دیشب که باران آمد، میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم باز هم که پیدایت کنم، باز زیر چتر دیگرانی
سروش(نگهبان خاندان)
گاهے اوقات شاید تنها شادے زندگے ام این است که هیچ کس نمے داند تا چه حد غمگینم ! ~
سروش(نگهبان خاندان)
افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد برای آنچه که از دست داده ایم افسوس می خوریم
سروش(نگهبان خاندان)
نمی گویم فراموش مکن هرگز.فقط گاهی بیاد آور.اسیری را که می دانی از یادش نخواهی رفت
سروش(نگهبان خاندان)
به محضِ اينكه احساس كردين ؛ غرورتون بازيچه ی كسی شده ! كوله بارآرزوهاتونو بردارين ، و بزنين به چاك .... داغِ زانو زدنتون رو ؛ به دل هر كی كه با غرورتون بازی می كنه بذارين ... !!!
سروش(نگهبان خاندان)
تو ای یار تنها صدا کن مرا از اندوه شبها رها کن مرا صدا کن صدا کن که تا بوده ام و من با خیالت نیا سوده ام
سروش(نگهبان خاندان)
همیشه تو آسمون از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت ابری شد با ابرها نجنگ، فقط کمی اوج بگیر....
سروش(نگهبان خاندان)
حالا که رفته ای حسابی که هوا را بی من نفس کشیدی سر دو راهی که رسیدی، به چپ برو به جهنم ختم می شود !