من یه #آذر-ماهیم دلــــم میان این همـــه آدم فقط کـــمی …" #سادگی" می خواهد ! و دلم کســــــــــــی را می خواهد که نپرســـــد حواســــت به مـــــــن هســـت ؟" فقط بیـــــــاید با انـدکـــی نگـــــــــــاه . . . آرام بـــــگـــوید " #حواســـم-به-تـــــو-بود !"
بچه ها این جمله هایی ک تو این گروه مینویسید رو تو بقیه گروه ها هم میتونید بنویسید..... توروخدا یه چیزایی بنویسید ک فقط راجع به آذریا باشه... خواهش!@سِـــــید@گمنام@م ح م د@آیدا و بقیه آذریا...
سلام فری جان خوبی عزیززززززززززززززززم
دوست خوبم منم موافقم که در گروه آذر مطالب مرتبط رو بکار ببریم اما یکم فکرش رو بکن خیلی بی روح و تکراری میشه و ممکنه خواننده از خواندن مطالب تکراری خسته بشه من معتقدم با نوشتن مطالب احساسی و زیبا در کنار مطالب مرتبط یک
هماهنگی بوجود بیاریم و سعی کنیم گروه را با مطالب زیبا و یا حتی گاهی مطالب طنزجذاب تر کنیم
با این حال اگه اکثریت دوست دارند که در این گروه مطالب فقط مختص آذر ماهی ها باشه من نیز فقط در این زمینه فعالیت خواهم کرد
فدات آیدا
نیم ساعت پیش ، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ، آواز که خواند تازه فهمیدم ، پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ! - حسین پناهی
در شهر چه خبر است... صدای هلهله و دست بگوش میرسد ... شنیدم گفتند فاحشه ای را سنگسار میکنند ... یادم هست شیخ محله ام هر روز در گوش فاحشه قصه ی لالایی صیغه را میخواند ... اما حالا پای محکمه ی سنگسارش دعایش را میخواند ... عده ای میگفتند ... باید چندبار سنگسار شود ... ولی همه دستهایی که در جیب خشتکشان بود؛ دیدنی بود ... حتی پچ پچی بگوش میرسید که صبح قاضی از خانه ی فاحشه بیرون آمده و نشسته پشت میز محاکمه ... ما که چیزی ندیده ام ... ولی خدا خود شاهد و قاضی یست ... خانه ی ترک خورده و یخچال خالی خانه ی زن بیچاره گواهی میداد ... که از سر هوس تن نفروخته ... و مردم همچنان مشغول زدن انگ هرزگی بروی پیشانی زن و من درد میکشیدم ... از دیدن چشمان خیس کودکی یتیم که شاهد سنگ خوردن مادرش بود ...!