یـ ـک آدمـ ـ
سلاااام / یک خستگی در بسته بندی جدید به نام من
یـ ـک آدمـ ـ
حالا یه سری از پست ها رو میخونی که توش مضمون اینه که عشق در رختخواب خلاصه شده و هرزه گی و اینا / خب من همون شاعر رو ببینم همچین میزنم توی دهنش که شعر از یادش بره / آخه شومپیت ِ عزیز ، اصن عشق میدونی چیه ؟ خب میدونی عشق چند بعد داره ؟ / اصن میدونی عشق از بعد جسمانی و روحانی که همون احساس هست تشکیل شده ؟ / اصن میدونی که این دو مث زنجیر بهم وصلن / که یکی باشه و دیگری نباشه بی معنیه ؟ / عشق و زندگی تمایل شدیدی به تکثیر و انتشار دارن / که این انتشار از طریق بعد جسمانی تامین میشه که زمینه اون بعد احساسی هستش / حالا بیا یه ساعت زر بزن دوست دارم و عاشقتم ُ و امثالهم ، ولی در عمل چی ؟ محدودیت های این فرد با افراد دیگه یکسان باشه / و یا از طرف دیگه بیا همش بعد جسمانی رو پرورش بده / و احساس در پایین تر نقطه باشه / این میشه هرزگی / آخه الدنگ جان اصن تو نمیدونی عشق چیه مجبوری توی شعرات زر زر کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ / هااااااااااااااااااااااااااااااا / اه
یـ ـک آدمـ ـ
ما چجور ترکی هستیم ها ؟ ها ؟ / یه نون بربری توی خونه نیست / مسئولین سریعن پاسخگو باشید / پدر این معده در اومد
یـ ـک آدمـ ـ
الان من یه جنازه ام که از دوشواری های زیادی رهایی یافته
یـ ـک آدمـ ـ
حوا / هوای که شدی / که من آدم نمی شوم
یـ ـک آدمـ ـ
حالا یه سری هم بودن بعد آهنگ " پیاده میشم " ِ یاس / جو گیر شده بودن / هر کی رو میدیدی میگفت داره از احوالات من میگه / و من به خودم میگفتم از دست دخترای این مرز و بوم / که انگار همگی ... / هیچی
یـ ـک آدمـ ـ
بستن زلف رها سنــــگــــــدلی می خواهد / دل شکستن همه جا سنگدلی می خواهد /// فاظل نظری
یـ ـک آدمـ ـ
حالا یه چیزی هم نوشتم اولش شبیه لحن سهراب بود / ولی ویرایشش کمی بهتر شده //// به والله من از سهراب جز دو سه تا چیزی نخوندم : ((((((
یـ ـک آدمـ ـ
من که میدونم بابت این کار یه پاپاسی گیرم نمیاد / ولی مث چیز دارم روش کار میکنم
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / به یه کوله خستگی از راه رسیده