یـ ـک آدمـ ـ
همیشه به این فکر میکنم که زن ها به چی میخندن / چجوری میشه الکی خندید / واقن که کار ابله انه ایست / و مضحک /// باور کنید خودشونم نمیدونند به چی میخندن
یـ ـک آدمـ ـ
توی نماز خونه دانشگاه دراز کشیده بودم / یهو خابم بود / وقت ناهار بود / از سر و صدا بیدار شدم / دیدم همه رو به من نماز میخونن / صحنه وحشتناکی بودم / فک کردم نماز مییت می خونن واسم / درست کنار اون محرابه خابیده بودم
یـ ـک آدمـ ـ
پاشیده شدم / کنج همین خانه
یـ ـک آدمـ ـ
میگه دستم ُ کاسه کنم بباری توش / چی بگم بهش آخه
یـ ـک آدمـ ـ
نفس آدم ها سر بسر افسرده است / روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا / هر نشاطي مرده است /// سهراب
یـ ـک آدمـ ـ
د ِ لامصب از پلک اویزونه / زود باش بریزونشون
یـ ـک آدمـ ـ
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم
یـ ـک آدمـ ـ
چشاتون ُ ببندین میخام اعتراف کنم / دلم اشک میخاد
یـ ـک آدمـ ـ
نترس از این سیاهی تو شبتابی مگه نه / نترس از مرگ دریا خود آبی مگه نه // شهریار قنبری
یـ ـک آدمـ ـ
من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار / خدای شکر که این عمر جاودانی نیست /// شهریار
یـ ـک آدمـ ـ
در شهر ما گناه بود عشق و شهریار // زندانی ابد به سزای گناهش است
یـ ـک آدمـ ـ
نازنینا نیازمند توام / عمر اگر بود می کشم نازت /// شهریار
درکشون فراتر از اون چیزی که انتظار داری. . . پس چیزای بیشتری برای خندیدن یا حتی گریه کردن دارن .. .
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبلموافقم باهات گلپری جونم ...
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 20 دقيقه قبلحق داری نتونی مثه اونا باشی
زشته شمام به خودتون بخندین آخه
13 سال و 5 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 2 دقيقه قبلزنا به مردا می خندن
درک ؟! درکشون چیه ؟ درکشون از خنده ؟ چی ُ درک میکنن که میخندن ؟ / گاهی اوقات ما موافق چیزایی هستیم که نمیدونیم چیه اصن / شایدم میدونیم ولی میخاییم بگیم نمی دونیم
13 سال و 5 ماه و 10 روز و 30 دقيقه قبلشمیم / شکلکش ُ پیدا نکردم / همون بزن قدش / شایدم اینه