دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یـ ـک آدمـ ـ

My Instagram : Hamid_Qaradaghy My Face Book : Hamid Qaradaghy درباره »
یـ ـک آدمـ ـ
مرد
امتیاز: 6943

دنبال‌شدگان

(195 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(950 کاربر)

گروه‌ها

(64 گروه)

بازدید

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

همیشه به این فکر میکنم که زن ها به چی میخندن / چجوری میشه الکی خندید / واقن که کار ابله انه ایست / و مضحک /// باور کنید خودشونم نمیدونند به چی میخندن

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

صادق هدایت (متولد: ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران، مرگ: (خودکشی با گاز) ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است. صادق چهارمین نسل از رضاقلی خان هدایت هزار جریبی طبرستانی (مازندرانی) است که نظامت مدرسه دارالفنون را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت. هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است. صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز، قطعهٔ ۸۵، در پاریس واقع است

این ارسال را بازنشر کرده است.
یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

توی نماز خونه دانشگاه دراز کشیده بودم / یهو خابم بود / وقت ناهار بود / از سر و صدا بیدار شدم / دیدم همه رو به من نماز میخونن / صحنه وحشتناکی بودم / فک کردم نماز مییت می خونن واسم / درست کنار اون محرابه خابیده بودم

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

پاشیده شدم / کنج همین خانه

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

میگه دستم ُ کاسه کنم بباری توش / چی بگم بهش آخه

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

نفس آدم ها سر بسر افسرده است / روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا / هر نشاطي مرده است /// سهراب

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

د ِ لامصب از پلک اویزونه / زود باش بریزونشون

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

چیزی جز به آغوش کشیدن میتونه مرد رو اروم کنه ؟ / نه

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

چشاتون ُ ببندین میخام اعتراف کنم / دلم اشک میخاد

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

نترس از این سیاهی تو شبتابی مگه نه / نترس از مرگ دریا خود آبی مگه نه // شهریار قنبری

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار / خدای شکر که این عمر جاودانی نیست /// شهریار

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

در شهر ما گناه بود عشق و شهریار // زندانی ابد به سزای گناهش است

یـ ـک آدمـ ـ
یـ ـک آدمـ ـ

نازنینا نیازمند توام / عمر اگر بود می کشم نازت /// شهریار