یـ ـک آدمـ ـ
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب / تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب /// شهریار
یـ ـک آدمـ ـ
شهریست بهم یار و من یک تنه تنها / ای دل به تو باکی نه که پاکست حسابت /// شهریار
یـ ـک آدمـ ـ
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع / ای سر زلف تو مجموع پریشانیها /// شهریار
یـ ـک آدمـ ـ
بده دو ماه / آخر از یه دست فروش پیدا کردم /// مرا به خانه ات ببر ... / اشعار جنتی عطایی / با نقد و اینا / به کوشش یغما گلرویی / حتمن این کتاب ُ بخونید حتمن
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / از پشت همه شیشه ها و پنجره ها / حتا مجازی
یـ ـک آدمـ ـ
می دانم که فردا صبح بی تو بیدار میشوم / بیمار می شوم / بر سر دار می شوم
یـ ـک آدمـ ـ
دو کوپ از آن گونه هایت ده / ای یار
یـ ـک آدمـ ـ
گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد / فرداست ببینی که بهشت همچو کف دست
یـ ـک آدمـ ـ
این می چه حرامیست که عالم همه ز آن می جوشند / یک دسته به نابودی نامش کوشند / آنان که بر عاشقان حرامش کردند / خود خلوت از آن پیا له ها می نوشند