یـ ـک آدمـ ـ
ره میخانه و مسجد کدام است / که هر دو بر من مسکین حرام است / نه در مسجد گذارندم که رند است / نه در میخانه کین خمار خام است / میان مسجد و میخانه راهی است / بجوئید ای عزیزان کین کدام است / به میخانه امامی مست خفته است / نمیدانم که آن بت را چه نام است / مرا کعبه خرابات است امروز / حریفم قاضی و ساقی امام است / برو عطار کو خود میشناسد / که سرور کیست سرگردان کدام است / عطار
یـ ـک آدمـ ـ
نه شبنم ، که خون از شبم می تراود
یـ ـک آدمـ ـ
ز خوف صلیب / سراغ درخت نرفتم
یـ ـک آدمـ ـ
رقصی می کنم / دیوانه به تماشای من بیا
یـ ـک آدمـ ـ
فک کنم دکارت بود که میگفت / از کجا میدانید ، شاید ما خابیم و این یک رویاست // این وحشت ناک ترین جمله ای بود که تا به این لحظه خوندم
یـ ـک آدمـ ـ
حالا ما همش ارزومون این بود که کسی واسمون عیدی یا تذکره الاولیا عطار ، یا نهج البلاغه علی و یا غزلیات شمس رو بگیره / شونصد ساله منتظریم / کسی نگرفت
یـ ـک آدمـ ـ
فک کن / یه روز من میمیرم و میان صفحات مجازیم ُ میخونن / توی وصیت نامم اولین صفحه ، دنبالر و ذکر میکنم
یـ ـک آدمـ ـ
می میزنم می میزنم جام پیاپی میزنم / هی میزنم هی میزنم بی اختیار