@آناهیتا خوشا شیراز و وضع بیمثالش / خداوندا نگه دار از زوالش / ز رکن آباد ما صد لوحش الله / که عمر خضر میبخشد زلالش / میان جعفرآباد و مصلا / عبیرآمیز میآید شمالش / به شیراز آی و فیض روح قدسی / بجوی از مردم صاحب کمالش / که نام قند مصری برد آن جا / که شیرینان ندادند انفعالش / صبا زان لولی شنگول سرمست / چه داری آگهی چون است حالش / گر آن شیرین پسر خونم بریزد / دلا چون شیر مادر کن حلالش / مکن از خواب بیدارم خدا را / که دارم خلوتی خوش با خیالش / چرا حافظ چو میترسیدی از هجر / نکردی شکر ایام وصالش
آينهها و شبپرههایِ مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمانِ بلند و کمانِ گشادهیِ پل
پرندهها و قوسوقزح را به من بده
و راهِ آخرين را
در پردهيی که میزنی مکرّرکن.
در فراسویِ مرزهایِ تنام
تو را دوستمیدارم.
در آن دوردستِ بعيد
که رسالتِ اندامها پايانمیپذيرد
و شعله و شورِ تپشها و خواهشها
بهتمامی
فرومینشيند
و هر معنا قالبِ لفظ را وامیگذارد
چنانچون روحی
که جسد را در پايانِ سفر،
تا به هجوم کرکسهایِ پاياناش وانهد...
در فراسوهایِ عشق
تو را دوستمیدارم،
در فراسوهایِ پرده و رنگ.
در فراسوهایِ پيکرهایِمان
با من وعدهیِ ديداری بده ..
کاش تا آسمان راهی نبود
کاش این سقف را می شکافتیم
مگر نگفتی که تا طلوع هزاره خورشیدِ افق های دور دست راهی نیست ؟!
مگر نگفتی شبنم از طلوع صبح هست که به این کرامات رسیده است ؟!
ما بال شکستگان این تاریخیم
که در روزهای دلواپسی و دلتنگی تکرار می شویم
بیا برویم
تا فوراه خداوندی آسمان لایتنها
تا اعجاز کلمه در بطن پرواز
#[!]مون
13 سال و 6 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 33 دقيقه قبل#آقامون !
13 سال و 6 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 33 دقيقه قبل