یـ ـک آدمـ ـ
انگار که من دیر مرده بخاهد با آن چشم ها بجنگد
یـ ـک آدمـ ـ
دوئل با واژه های رسیده از دهانت
یـ ـک آدمـ ـ
خستگی گورکن به کنار / گور برای این همه تنهایی تنگ بود که نکشتند مرا
یـ ـک آدمـ ـ
چون میوه ای رسیده هستم به شاخه / به تو / به بوسه هایت
یـ ـک آدمـ ـ
یغما میگه : / نه نمیگم چی میگه / بگم نیما مسدود میکنه
یـ ـک آدمـ ـ
مرا که ندیدی / خیالم راحت است این واژه ها را می بینی
یـ ـک آدمـ ـ
من دارم میمرم / باور کنید این حس خیلی خوبیه / واسه همه
یـ ـک آدمـ ـ
خب از رفتار هایی که نشون داد ادما من ُ نمیفهمن اینه که از 30 40 تا لایک خوری اومدیم وایسادیم روی 6 7 تایی ها / خب این 6 7 تا هم به زور یکیشون میفهمه /
یـ ـک آدمـ ـ
افتاده ام / حال چه فرقی می کند ازچشمانت / از دستانت / یا از نفس
یـ ـک آدمـ ـ
تو که با دیوان دیوان نوشتن ها نیامدی
یـ ـک آدمـ ـ
چشم هایت را بگذار برای بعد / دیگر هیچ کس حوصله شعر ندارد / حتا من
یـ ـک آدمـ ـ
من سیگار برگ میخام / البته فردا میکشم / ولی خب فردا دلیل نمیشه الان نکشم / الانم میخام
چی؟
13 سال و 7 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 26 دقيقه قبلهمین دیگه
13 سال و 7 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبلهمین واژه ها
با همین حس من
هرچی تو بگی!
13 سال و 7 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 20 دقيقه قبل