یـ ـک آدمـ ـ
سر و کله زدن با زن جماعت همینه دیگه / هی بگو اشتباهه بعد هی قبول نکنه
یـ ـک آدمـ ـ
و من به این باور رسیدم که هر نکته مکانی دارد و هر سخن جایی / مثلن توی دنبالر نباید از ادبیات حرف زد / از ادبیات نوشت / فقط باید یه مشت خزعبلات گفت / شعور ادبی گاهن خیلی خیلی خیلی پایینه / رویت شده که میگم
یـ ـک آدمـ ـ
دریده گرگ های چشمانت / منم
یـ ـک آدمـ ـ
حوصله گور ها سر رفت / نمی خاهی تمامش کنی
یـ ـک آدمـ ـ
می شود ؟ / روی " ماه " شوهرت را ببوسم ؟
یـ ـک آدمـ ـ
اصلن چه فرقی می کند / شما فکر کنید پازل می چینم نه واژه
یـ ـک آدمـ ـ
بهش میگم فوتم نمی کنی ؟ سوختم / همچین فوت کرد که شونصد میلیون کیلومتر اونور تر افتادم
یـ ـک آدمـ ـ
خو اصن من لاک میزنم / شمام لایکم کنید
یـ ـک آدمـ ـ
نمیدونم چی بگم / به اون بگم مقصر تویی که نفهمیدی و درک نکردی اوضاع رو یا به این که واسه هر چیز مسخره ای حسادتش گل میکنه / شایدم مقصر خود منم / اوضاع خیلی قهوه ای
یـ ـک آدمـ ـ
مزخرف ترین خصوصیت یک زن حسادتشه / مزخرفید مزخرف
یـ ـک آدمـ ـ
منم گفتم توانایی شو نداری اصن
مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 21 دقيقه قبلتو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها
که وصال هم بلای شب انتظار دارد
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من
که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن
که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد
دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین
چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد
غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را
غم یار بی خیال غم روزگار دارد
گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست
چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد
دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
نه همه تنور سوز دل شهریار دارد