یـ ـک آدمـ ـ
کاش من زن بودم / آلت م را تجسم میکردید ُ / به پای حرف م می نشستید
یـ ـک آدمـ ـ
من به بکارت شب ها ایمان دارم
یـ ـک آدمـ ـ
پرسه میزنم در میان گیسوانت
یـ ـک آدمـ ـ
شعر هایی که در باورم بر سرم فرو میریزد
یـ ـک آدمـ ـ
از چشمات که نمیشه چشم کشید ولی از زلف هایت میشه / دست بکشم ؟
یـ ـک آدمـ ـ
چشمایی که زیر سرمه های مادربزرگ قد کشید
یـ ـک آدمـ ـ
گاهی که انسان ها گورشان را باید گم کنند
یـ ـک آدمـ ـ
از همون اولشم ما بده کار بودیم به دنیا
یـ ـک آدمـ ـ
دوس دارم وقتی داریوش رو دیدم بهش بگم خسته ام من دیگه تو هم این همه زر نزن / از دنیا سیر تر از اینی که هستم میکنی
یـ ـک آدمـ ـ
در دور ترین نقطه دنیای خود ، بی هیچ جنبشی ، باقی می مانم
با عادت یا بی عادت ...
14 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبلهمین عادت ها اموراتمون ُ خراب کرده
14 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبل