یـ ـک آدمـ ـ
دف گفت می زن بر رخم تا روی من یابد بها
یـ ـک آدمـ ـ
نقره داغ / حال و روز يک مرد عاشق است / مرد عاشقي که فکر مي کرد چون عاشق است معشوقه اش هم بايد به هما ن اندازه عا شقش باشد / شاملوی بزرگ
یـ ـک آدمـ ـ
آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود / بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست /// وای وای مست شدم با شهریار امشب
یـ ـک آدمـ ـ
چقد بده بی هم صحبتی / کسی که از نژاد من نباشه / تن هام تنها
یـ ـک آدمـ ـ
تسلیت / بر همه کرد زبانان / بر همه جامعه ادبیات / سفر بخیر شیرکو بیکه س
یـ ـک آدمـ ـ
امشب رو یکی خراب کرد / یکی مسیج داد که نباید تا ابد میداد
یـ ـک آدمـ ـ
هم خونه انهدامم / همسایه زندگی
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / چند روز درگیر اینم که کاش میشد جای سلام و خدافظی عوض شه / موقع اومدن بگیم خدافظ / موقع رفتن به اون چیزایی که جا میزاریم بگیم سلاااااااااااااام
یـ ـک آدمـ ـ
یکی از فانتزیام اینه که وقتی سیگار بابام تموم شده / از سیگار خودم واسش آتیش کنم
یـ ـک آدمـ ـ
یه سریا رو باید گذاشت که به زخم زدنشون برسن / چون نه دست زدن دارن نه حرف
یـ ـک آدمـ ـ
بله / برنج که خمیر شد / با ده امتیاز منفی میریم مرحله بعد و سراغ مرغ
یـ ـک آدمـ ـ
خاب فرش های کهنه نیز از تو بی خبر بود
من گفتم لب زن بر تنم تا یابد شفا / مداااااااااااااام زخمیم
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 40 دقيقه قبل