یـ ـک آدمـ ـ
زمزمه کویر ِ یخ زده سکوت / زیر ِ حُرم ِ ستارگان
یـ ـک آدمـ ـ
گـاهی آنقـدر خسـته ای کـه حـرف هـایـت را بـا بغـض هـایـت گـورت میـدی تـا بـه پـای حـرف هـای دیـگران [ رفیقان ] بشـینی . منم حـق ِ حـرف زدن دارم . !
یـ ـک آدمـ ـ
تو تنها ارگونوین ی بودی که توانست ؛ درد را از من سقط کند . !
یـ ـک آدمـ ـ
پاشیده شدم / کنج همین خانه
یـ ـک آدمـ ـ
ما چجور ترکی هستیم ها ؟ ها ؟ / یه نون بربری توی خونه نیست / مسئولین سریعن پاسخگو باشید / پدر این معده در اومد
یـ ـک آدمـ ـ
الان یه شعر خوندم توی [!] بوغ که یه زن بود شاعرش / میگفت نه من همان زنی هستم که نه از ته ریشت و نه از بوی بد پایت نخواهد نالید / بعد خوندنش دقیقن گفتم تو غلط کردی / میخایی خر کنی بعد سوار شی بعد بگی هی توی سرما برو پاتو بشور خونه نیا
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / از دشنام دشنه تا پیشه تیشه
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / با صدای باد / یاد / داد
یـ ـک آدمـ ـ
از اونجا که آبانی همیشه خاص بوده / اکثر مردم شخصیتش ُ بیان کردن / حتا مردادی و تیری و شهریوری و مهری و .... / حالا هی میخایی در یه مورد بگی خب این ذات و طبیعت منه / میگن همه نمیدونم چرا این روزا اینطورین / خو مرتیکه من به تو چی بگم
صدای تَـرَک هایش
14 سال و 4 ماه و 15 ساعت و 24 دقيقه قبلتَرَکِ واژه ، ذهن ، وهم و پازل های ِ خاک !
14 سال و 4 ماه و 15 ساعت و 23 دقيقه قبل