یـ ـک آدمـ ـ
مذهب شوخي سنگيني بود که محيط با من کرد و من سال ها مذهبي ماندم بي آن که خدايي داشته باشم /// این سهراب تنمو می لرزونه
یـ ـک آدمـ ـ
آی سویرم سنی آی سوووووووویرم
یـ ـک آدمـ ـ
اینگونه تقسیم نکن / تو که دست از من بکشی / من باید سیگار و ناز و درد را با هم کشم
یـ ـک آدمـ ـ
که درگیر زمستانیم که آب نمی شود
یـ ـک آدمـ ـ
دیگه پا ندارم تا به صبح برسم / میفهمید یا نه
یـ ـک آدمـ ـ
دستانم را / هر شب میان تو و تیغ ها تقسیم می کنم
یـ ـک آدمـ ـ
سرد تر از "سین" تو بودی / سراب و سکوت و ساز
یـ ـک آدمـ ـ
مدام چون سیبم و در شکل افتادن
یـ ـک آدمـ ـ
دلچسب تر از این نمی تواسنتم زخمی شوم
یـ ـک آدمـ ـ
شبیه طوفان نوح بود / وقتی بر گردنم می دمیدی
یـ ـک آدمـ ـ
نمی دانم باد بود یا یاد که فکرم را می لرزاند / مثل لحظه ای که دامنی می لرزید
دیشب یه شعر هم خوندم از صالحی کتابِ عاشقی در دی ... عالی بود با همین مضمون!
13 سال و 3 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 4 دقيقه قبلمرسی قشنگ بود
آخرش اصن ادم ُ میکشه
13 سال و 3 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلدقیقن!
13 سال و 3 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبل