یـ ـک آدمـ ـ
خود را با بند های کفشش به دار زدم / تا بندی برای کفشی و کفشی برای رفتن نداشته باشد
یـ ـک آدمـ ـ
امروز باهاش حرف زدم / خوب بود / ولی میگفت بازم باید یه تیکه ببرن ازم / گفتم همشو ببر خلاص کن خودت ُ / هیچی نگفت / واقعا یه مرده / من بهش افتخار میکنم
یـ ـک آدمـ ـ
حوا / هوای که شدی / که من آدم نمی شوم
یـ ـک آدمـ ـ
نترس از این سیاهی تو شبتابی مگه نه / نترس از مرگ دریا خود آبی مگه نه // شهریار قنبری
یـ ـک آدمـ ـ
گر خلوت خاهی گزینی / سوی توالت رو
یـ ـک آدمـ ـ
حالا هی بنویسم یادداشت / ولی باور کنید به یاد نداشت
یـ ـک آدمـ ـ
تو یاخته ای و من باخته ام
یـ ـک آدمـ ـ
می دانم که فردا صبح بی تو بیدار میشوم / بیمار می شوم / بر سر دار می شوم
یـ ـک آدمـ ـ
دو کوپ از آن گونه هایت ده / ای یار
یـ ـک آدمـ ـ
تو که دستت به نوشتن آشناست / دلت از جنس دل خسته ماست / دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی / دل مارو بنوس دل ما رو بنوس
یـ ـک آدمـ ـ
به وزن باشد / تنها نگاه تو شعر است