یـ ـک آدمـ ـ
زمان می گذرد / کسی از پشت خاطره ها گذر می کند / میان مرور خاطرات سایه ای عبور می کند / میان هرجایی عبور / من و تو بی چاره ایم برای نوشتن
یـ ـک آدمـ ـ
دست من که نیست / که بنویسم که فریاد زنم که قدم زنم به روی زلف هایت / تو که در دستانم نباشی هیج چیز دست من نیست
یـ ـک آدمـ ـ
چیزی نشده کمی خسته ام کمی دلتنگ / عورتت که نیست جر بخورد / میگذرد تنگی اش / خشک ُ خیسش مهم نیست
یـ ـک آدمـ ـ
ای دوست ، ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گلها را بنویس
فروغ فرخزاد
یـ ـک آدمـ ـ
مرا در آغوشت دفن کن / مردی هوس گم شدن در ته چشمانت را دارد
یـ ـک آدمـ ـ
نفس هایم را از سینه ام در می آورم / بوسه ای را باد میزنم / قاصدکی را به لبانت سرطق میکنم
یـ ـک آدمـ ـ
به تمام کفن های کافوری قسم / چند شبی است برای قتل خود آستینی بالا زده ام
یـ ـک آدمـ ـ
پایان قصه تنهایی از طراوت حریم سرد چشمانت / نفسی دوباره گرفت ..
زیباترین حرفت را بگو
13 سال و 11 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 20 دقيقه قبلشکنجه ی پنهان سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از اینکه بگویند
ترانه های بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق حرف بیهوده نیست
"احمد شاملو"
بی تو همیشه
13 سال و 11 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 19 دقيقه قبل