مرد رهگذر
... پدر می گفت: «وقتی باد به زیر لبۀ پاپاخت بیفتد، بلندش می کند! مراقب باش» ... (سمفونی مردگان)
مرد رهگذر
... - «قال قضیه را بکن» .. - «اگر گوشۀ کار بیرون بیفتد چی؟» .. - «نباید بیفتد. باید زرنگ باشی!» ... (سمفونی مردگان)
مرد رهگذر
I'm not a man of too many [!]s .. The mask I wear is one! ... (Sting)i
مرد رهگذر
Darkness imprisoning me.. All that I see.. Absolute horror.. I can not live.. I can not die.. Trapped in myself.. Body, my holding cell... (Metallica)i
مرد رهگذر
قصۀ ما سال هاست به سر رسیده .. حالا تو هی از اول بخوان! ...
مرد رهگذر
هر وقت قلبمو با قلب کسی تاق زدم .. بی حواس، عقلم هم روش دادم ... (تاق= عامیانۀ تاخت)
مرد رهگذر
یه کلام بگو آره یا نه! آسمون رو به ریسمون نباف! .. والا به خدا! ...
مرد رهگذر
See The Stone Set In Your Eyes / See The Thorn Twist In Your Side! ...i
مرد رهگذر
A falling star fell from your heart and landed in my eyes .. I screamed aloud, as it tore through them .. and now it's left me blind ...i
مرد رهگذر
... در آن شب آرکادیو، تب آلود و لرزان در ننوی خود به انتظار او ماند. در بیداری خود به صدای گیج کنندۀ جیرجیرک ها در ساعات بی پایان سحر و مرغ های ماهی خوار که زمان را اعلام می کردند، گوش داد. درست موقعی که مطمئن شده بود گول خورده است و نگرانی اش تبدیل به خشم و غضب شده بود، ناگهان در اتاق گشوده شد! ... (صد سال تنهایی)