دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرد رهگذر

این نوشته ها، نتیجۀ فعل و انفعلات نورون های مغزی ام همراه با چاشنی روح و احساسه! .. اگه نباشه منبع... درباره »
مرد رهگذر
امتیاز: 596

دنبال‌شدگان

(62 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(133 کاربر)

گروه‌ها

(33 گروه)

بازدید

مرد رهگذر
مرد رهگذر

بورس تحصیلی دانشگاه لوزان سوئیس [لينک]

مرد رهگذر
مرد رهگذر

بورس تحصیلی دولت کانادا برای دوره دکترای پژوهش محور [لينک]

مرد رهگذر
مرد رهگذر

... پدر می گفت: «وقتی باد به زیر لبۀ پاپاخت بیفتد، بلندش می کند! مراقب باش» ... (سمفونی مردگان)

مرد رهگذر
مرد رهگذر

... - «قال قضیه را بکن» .. - «اگر گوشۀ کار بیرون بیفتد چی؟» .. - «نباید بیفتد. باید زرنگ باشی!» ... (سمفونی مردگان)

مرد رهگذر
مرد رهگذر

I'm not a man of too many [!]s .. The mask I wear is one! ... (Sting)i

مرد رهگذر
مرد رهگذر

پژوهانۀ «Fernand Braudel» موسسۀ EUI - ایتالیا 2014 [لينک]

مرد رهگذر
مرد رهگذر

Darkness imprisoning me.. All that I see.. Absolute horror.. I can not live.. I can not die.. Trapped in myself.. Body, my holding cell... (Metallica)i

مرد رهگذر
مرد رهگذر

قصۀ ما سال هاست به سر رسیده .. حالا تو هی از اول بخوان! ...

مرد رهگذر
مرد رهگذر

هر وقت قلبمو با قلب کسی تاق زدم .. بی حواس، عقلم هم روش دادم ... (تاق= عامیانۀ تاخت)

مرد رهگذر
مرد رهگذر
در رو مخ ..

یه کلام بگو آره یا نه! آسمون رو به ریسمون نباف! .. والا به خدا! ...

مرد رهگذر
مرد رهگذر

See The Stone Set In Your Eyes / See The Thorn Twist In Your Side! ...i

مرد رهگذر
مرد رهگذر

بورس تحصیلی «Skoltech» روسیه - 2014 [لينک]

مرد رهگذر
مرد رهگذر

A falling star fell from your heart and landed in my eyes .. I screamed aloud, as it tore through them .. and now it's left me blind ...i

مرد رهگذر
مرد رهگذر

بورس تحصیلی CISS دانشگاه کمبریج [لينک]

مرد رهگذر
مرد رهگذر

... در آن شب آرکادیو، تب آلود و لرزان در ننوی خود به انتظار او ماند. در بیداری خود به صدای گیج کنندۀ جیرجیرک ها در ساعات بی پایان سحر و مرغ های ماهی خوار که زمان را اعلام می کردند، گوش داد. درست موقعی که مطمئن شده بود گول خورده است و نگرانی اش تبدیل به خشم و غضب شده بود، ناگهان در اتاق گشوده شد! ... (صد سال تنهایی)