delshekaste
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان// جان به غم هایش سپردم نیست آرامم هنوز
delshekaste
تا شدم حلقه به دوش در میخانه ی عشق// هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
delshekaste
ماییم و نوای بی نوایی// بسم لله اگر حریف مایی
delshekaste
ریاست به دست کسانی خطاست// که از دستشان دستها بر خداست
delshekaste
تا کی به تمنای وصال تو یگانه// اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
delshekaste
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی// می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
delshekaste
مرا عهدیست با جانان اگر گویم زبان سوزد// اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
delshekaste
راز دل با یار محرم هم نباید باز گفت روزی آن محرم اگر بیگانه شد تکلیف چیست؟
delshekaste
دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست// پسته را خون می شود دل تا لبی خندان کند
delshekaste
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است // شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است
delshekaste
یار با ما بیوفایی میکند// بی گنه از ما جدایی میکند//
delshekaste
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت// راهی به جز گریز برایم نمانده بود
delshekaste
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد// چون بشددلبرو با یار وفادار چه کرد
delshekaste
تو کز محنت دیگران بی غمی // نشاید که نامت نهند آدمی