delshekaste
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق/ نیم رسواعاشق اندر فن خود استاد نیست
delshekaste
** قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس/ کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس
delshekaste
تا تواني دلي به دست آور /دل شكستن هنر نمي باشد
delshekaste
مردیم به آن چشمهی حیوان که رساند /شرح عطش سینهی تفسیدهی ما را /فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند /این عرصهی شطرنج فرو چیدهی ما را
delshekaste
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم/ لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم
delshekaste
میروم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا منزل کجا مقصود چیست
بوسه میبخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست؟!
delshekaste
یار با ما بی وفایی می کند/ بی دلیل از ما جدایی می کند
delshekaste
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد ؟ /چون بشد دلبر و با یار وفا دار چه کرد؟...
delshekaste
تا ابد یاد عزیزان ز دل وجان نرود .جان اگر رفت ولی خاطر خوبان نرود
delshekaste
تا تونگاه می کنی کار من آه کردن است /ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
delshekaste
ترحم بر پلنک تیز دندان /ستمکاری بود برگوسفندان
delshekaste
تو در کنار فراتی ندانی این معنی/ به راه بادیه دانند قدر آب زلال
delshekaste
در این کویر، دم از جاودانگی نزنم/ نسیم اگر بوَزد ردّ پا نمیماند
delshekaste
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم /فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
delshekaste
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست /راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش