abisefid(امیر)
چقدر پیــــاده رو ها را کـــــــــــــــش می دهند . . . این برگهای پــاییـــــــــــــزی !می خواهم پیـــــــــــــاده شوم . . . سوار اتوبوسی تنــــــــــــــــــــــد رو شوم . . . تا پاییـــــز را رد کنم. . . "فصل عاشـــــــــــــــقان" را . . . ما را چه به این حرفا !
abisefid(امیر)
من به هر تحقیری که شدم ، با صدای بلند خندیدم ! نام مرا گذاشتند با جنبه ! بی آنکه بدانند خندیدم تا صدای شکسته شدن قلبم را نشنوند ...
abisefid(امیر)
زیر این اوار اواز...رو به این تالار بی ساز پای این درگاه بی در...بسته ی من باش و دلباز....تشنه ئی ابی ترین باش ....خسته از خواب زمین باش....تازه شو از حس بودن .....نازنین تو این چنین باش....رمه ای از خود رمیده......تشنه ی شیر سپیده......رودی از موج جماعت.....خندهای تا بی نهایت....نازنین تو ایچنین باش ........
abisefid(امیر)
می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟ .... چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن !
abisefid(امیر)
پس از تو ، خط قرمز می گذارم / پس از هر بی تو ، هرگز می گذارم / مبادا واژه ها دستت بگیرند / (تو) را در یک پرانتز می گذارم .
abisefid(امیر)
ياد دارم در غروبی سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گرد داد میزد: كهنه قالي ميخرم دسته دوم جنس عالي ميخرم كاسه و ظرف سفالي ميخرم گر نداري كوزه خالي ميخرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت آقا سفره خالي ميخريد؟