بيا به عقب برگرديم .. نمي دانم چند سال ، چند وقت ، حوصله ي شرح و توضيح ندارم .. بيا برگرديم ! آنقدر که اگر اين بار به سي سالگی نزدیک شدم به هر جاي گذشته نگاه ميکنم "تو" هم کنارم باشي ..
میدانم که از پائیز بیزاری اما من پائیز نیستم که آرزوهایت را به تاراج برم، من حدیث روشن بهارم با من از دردهایت سخن بگو! میخواهم تو را بفهمم... میخواهم تو شوم تا دیگر فراموشم مکنی !!!!
هر شب در رؤیای من قدم می نهی ! بیدار که می شوم ... چشم من از تو خالیست ! و نگاهم ... درد می گیرد ازین بیداری اگر تنها در رؤیای من می پائی ... بگذار تا ابد بخوابم !
تو اصلا چی میگی من از حقم حرف میزنم چیه چرا اینجوری نگاه میکنی چرا چشمات خون برداشته!! چیه میخوای باز پای خدا رو بکشی وسط این چه جور خدای هست تو داری! قدیما میگفتن به نام خدای مهربان
نخنـــد آقــا من ایمـان دارم به ظهورت از پشت ِ خط خطی های ِ این بــرگ بـا دست می نویسمت می آیی در خـاطرمــ می نشینــی می مـانی یـا می روی ؟ نمـی دانــم شعــر را نیمــه می گـذارم راحت باش جـانکـم ..
روزی موسی *تورات* می خواند...!! شخصی از شوق پیراهن خود را پاره کرد...!! موسی پرسید...!! چه می کند...!! گفتند:...!! از شوق پیراهن بر تن پاره می کند...!! موسی گفت:...!! به او بگویید...!! از سر شوق عشق دل را پاره کند...!! نه پیراهن را...!!90.10.26
همه چيز خوب است حتي قفل هم ديگر با كليد خانه ام لج نمي كند باران نمي بارد درست ! اما دیگر غروب اخمش را نشانم نمي دهد نسكافه را با ولع سر مي كشم بي آنكه شكر در فنجان بماسد پياده رو با من مهربان است انگار با رنگين كمان چشم تو در سرزمين ديگري فرود آمدم همه چيز خوب است اما گاهي نگران دلتنگي ام مي شوم كه تنها در خيابان ها قدم مي زند و سيگار مي كشد
همیشه موقعی که دلمون می گیره می نویسیم ،دلتنگیم ، یا اگه کسی بپرسه چته می گیم چیزی نیست فقط کمی کسلم ، یا زیاد حالم خوب نیست ، ولی نمیدونم منشا این دلتنگی از کجاست ..... الانم من دلم تنگه خیلی هم دلم تنگه گاهی دلتنگی ام آنقدر کو چک میشه تبدیل میشه در قطره اشکی و فرو می چکه گاهی هم آنقدر بزرگ ، که وسعتش به انزوا می کشونه لبخند و حرف و قلم رو ...