من تازه خدا یه نی نی داده یه سالشه عکسو دیدم دلم ترکید به خدا سرکار اونقد گریه کردم یاد نی نی خودم افتادممممممممممممممممممممممم یه کوچولو گریه میکنه میریم فورا بغلش میکنیم لوسش میکنیم خدای مهربان تا کی آخه برسون امام زمان رو
دوستت دارم جمله ی کوتاهيست که هر کسی لياقت شنيدنش را ندارد.. . هديه ايست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد... قيمتی دارد، که هر کسی توان پرداختش را ندارد... جايگاه معرفتی مي خواهد، که هر کسی برازندگی آن جايگاه را ندارد... فرصتی می خواهد، که هر کسی لايقش نيست
آقو ما ديروز تو يه ي قبرستوني بوديم ديدم يه مراسم ختم واس يه بابايي گرفتن گفتيم مام شرکت کنيم ثواب داره... کاکو همه نشسته بوديم ناراحت، يي هو خونواده زن دوم مرحوم پيداشون شد! آقو دوتا خونواده افتادن رو سر مو ...مام نفهميدم چيتو شد... اونقدر مشت و لگد خورد تو پوزمون فکمون از 36جا شيکست! آخرشم از روي ناراحتي اشتباهي مارو جاي مرحومو دفن کردن! ها ها ها... رفتيم اون دنيا موقع سوال جواب کردن هل شديم همو اول سر نام و نام خانوادگي گند زديم مارو فرستادن شوفاژخونه جهنم! ...اوجا فقط مو بوديم و هيتلر!...تا مارو ديد گفت ساده يه ديقه اين نامه اعمال منو نگه دار بند کفشمو ببندم... دقيقا همو موقع دوتا فرشتهو اومدن واس بررسي نامه اعمال!.... هيچي ديگه جنگ جهاني افتاد گردن مو هيتلرم بهشتي شد! ها ها ها... الآن نيم ساعته دارن به خاطر قتل عام تو فرانسه عذابم ميدن! داغونما
خدا گذاشت تو كاسش. هنوز ميگم. همونقدر كه بازيش رو دوست دارم از اخلاقش بدم مياد. رضا جان جباري اسطوره نميشه. اسطوره براي با اخلاق هاست. نه اينكه چون جدا شده ازش ناراحتم و اين رو ميگم. از گستاخيش خوشم نمياد.
@نیلوبانو ^_^ آقو ما يه بار سک سکه مون گرفته بود،بابامون براي اولين بار در عمرش خواست يه لطفي در حق ما بکنه سک سکه مارو بند بياره،رفت از تو انباري يه اره برقي آورد که مارو باهاش بترسونه...آقو گرفت اين اره رو روشن کرد افتاد دنبال ما!ما همينجوري جيغ ميزديم فرار ميکرديم....بعد از يه ربع که ديديم سک سکه مون خوب شده برگشتيم گفتيم بابا تموم شد،خاموشش کن....ولي متاسفانه پدر ما دچار يک هيجان کاذبي شده بود نميتونست ادامه نده!آقو بعد از دو ساعت و نيم تعقيب و گريز بالاخره مارو گير آورد از کمر نصفمون کرد!نيم تنه پاييني مونو انداخت تو کوچه گربه ها اومدن خوردن،ظاهراٌ پروتئينهاي بدن ما با آنزيمهاشون سازگار نبود همشون مردن! از اونجايي که علاقه باباي ما به گربه هاي کوچه خيلي بيشتر از علاقه ش به ما بود از دست ما عصباني شد گرفت تنها نيم تنه باقي مونده از مارو هم از وسط به دو قسمت تقسيم کرد! من الآن 34ساله دوتا يک چهارمم! ها ها ها ها ها.....يني اي پدر ما اون روز پدري رو بر ما کامل کرد ها!
دیگه رفیق نیستیم که

13 سال و 1 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 6 دقيقه قبل