دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
برای رفع مشکل بهم ریختگی فونت فارسی در برخی سایتها از جمله صفحهی ورودی ِ #دنبالر در نگارش 6 از مرورگر #فایرفاکس (که از خاصیتِ Font-Face در CSS استفاده کردهاند) میبایست عبارت about:config را در آدرسبار تایپ کرده و Enter بزنید ؛ سپس در فیـلتر عبارتِ gfx.downloadable_fonts.sanitize را تایپ کرده و مقدار آنرا به False تغییر دهید.
تغییر در مرورگر؟ به خاطر نحوه طراحی یه سایت!!
دوست عزیزم اگه این مورد برای مرورگرهایی مثل ie6 یا مرورگرهایی بود که از رده خارج شده بودند، باز میشد چیزی گفت، ولی این مورد اصلا منطقی نیست
مگر این که یه باگ تو مرورگر باشه، که اونم باعث خدشه دار شدن اعتبار مرورگر میشه، چون یه نسخه ی بتا نیست
دوستان عزيزم مهم نيست كه قفلها دست كيست، مهم اينست كه كليدها دست خداست، از ته دل دعا ميكنم كه در اين روز آخر ماه رحمت ، شاه كليد تمام قفلها رو از خداوند عيدي بگيريد... امروز بعد از ظهر ميرم شهرستان وقت نميشه بيام و عيد و بهتون تبريك بگم ... پس همين الان ميگم پيشا پيش عيدتون مبارك ... روز عيد بيماران و يادتون مره دعا كنيد ...واسه منم دعا كنيد.
بابا من حال ندارم فردا بیام بگم #عید شما مبارک بعد بفهم عید 4شنبه بوده ،4شنبه هم بگن 5شنبه عیده،اخرشم بفهمیم 2شنبه عید بود اصلا همینه که هست از همین امروز #عیدتون مبارک
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 7 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن