دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
مطمئن باش به محض اينكه بخواي منو بكشي يهو آسمون رعدوبرق ميزنه و كوه ترك ميخوره و از داخل كوه يه دونه شتر مياد بيرون و ندا مياد كه هااااي جاسمين منم شيطان, اون بنده ي من يعني بهامين رو ولش كن و اين شتر رو بكش هوووووي
مطمئن باش به محض اينكه بخواي منو بكشي يهو آسمون رعدوبرق ميزنه و كوه ترك ميخوره و از داخل كوه يه دونه شتر مياد بيرون و ندا مياد كه هااااي جاسمين منم شيطان, اون بنده ي من يعني بهامين رو ولش كن و اين شتر رو بكش هوووووي
مطمئن باش به محض اينكه بخواي منو بكشي يهو آسمون رعدوبرق ميزنه و كوه ترك ميخوره و از داخل كوه يه دونه شتر مياد بيرون و ندا مياد كه هااااي جاسمين منم شيطان, اون بنده ي من يعني بهامين رو ولش كن و اين شتر رو بكش هوووووي
ساموليك خدا نصيب گرگ بيابونت نكنه كه بعضي سبيل داره از بي سبيلهاش بي معرفت ترن يك ماه پيش دعوام شد يه سبيل دارها با اون همه ادعاش با اون كه رفيقم بود فرار كرد ما دوتا بي سبيل وايساديم نميگم زديم چون 3 نفر بودن ما دو نفر ولي نميگمم خورديم چون تا تونستيم زديم شانسمون گفت جدامون كردن اره گله بيخود به سبيل دارش دل نبند اصل معرفته نه
پ نه پ من بودم اسمم علي رضا ست به جا كه بگي علي گفت مهي
سپاس دكي جون ولي خواستم بدوني مردونگي به سبيل كلفتو ولات بازي نيست به ريش هم نيست بعضي بسيجي ها پشت ريششون قايم ميشن بعضي از لاتها هم پشت سبيلشون
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 4 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن