✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی که من , با کوله بار غم , تن خسته خویش را به شهر اشک می کشاندم ... تو کجا بودی؟ ... !
غـــزالـــــــــــــه
توسط موبایل
ســــــــــلام...یه سوال دارم...ماهی وقتی غذا میخوره آب تودهنش میره یا نه؟؟؟؟؟
avaa
امروزم روز خداست..پس نمیتونه بد باشه..روز بخیر
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
سلام به همه دوستان گل دنبالری ، خسته نباشید ، روزتون به خیر و خوشی باشه .
AminAnsari
توسط پیامک
Bahar khandeye zibaye tost ke har ruz dar delam sabz mishavad
✔ عـلـ[بابا]ــی
حال همه ما خوب است ... ملالي نيست جز گمشدن گاه گاه خيالي دور كه مردم به آن شادماني بي سبب گويند . با اين همه عمري اگر باقي بود سعي مي كنم طوري از كنار زندگي بگذرم كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد ... و نه اين دل ناماندگار بي درمان ... !
الهام
توسط موبایل
سلااااااااااااااااااااااام
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
روزتون شيكـــــــــــــــــــــــ ... بايييييييييييييييييييييييييييييييييي
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن