دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
سسسسلام سلام دوستان صبح بخیر امیدوارم حقوقاتون رو گرفته باشید به ما که هنوز ندادن امروز مرخصی گرفتم تا شنبه بعد از ظهر میرم مسافرت جا همتون خالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ایشالا شنبه یک شنبه می بینمتون در ضمن اونجا که میرم خشک هیچی نداره
مگذار که فرزانهی فرزانه بمیرم / بگذار که دیوانهی دیوانه بمیرم / میخانه دگر جای من بی سر و پا نیست / بگذار که پشت در میخانه بمیرم ... !/ [نصرت رحمانی]
Puttin’ my defences up
دارم همه ي ديوارهاي دفاعيم رو بالا ميکشم
‘Cause I don’t wanna fall in love
چون نميخوام عاشق بشم
If I ever did that
اگه عاشق بشم
I think I’d have a heart attack
فکر کنم سکته ميکنم
Won’t wash my hair
من موهامو نميشورم
Then make them bounce like a basketball
تا بتونم شبيه [تور] بسکتبال بالا بدمشون
But you make me wanna act like a girl
ولي تو منو وادار به اين ميکني که بخوام دخترونه رفتار کنم
Paint my nails and wear high heels
ناخنهامو با لاک طراحي کنم و کفش پاشنه بلند بپوشم
Yeah, it’s you, make me so nervous
آره،اين تويي که اينقدر منو مضطرب ميکني
Then I just can’t hold your hand
ولي من حتي دستتو هم نميتونم بگيرم
صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع / لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست / تب و تاب غم عشقت، دل دریا طلبد / هر تُنُک حوصله را طاقت این توفان نیست ... !/ [سایه]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 47 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن