دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
دوستان عزیز ... مهربانان #دنبالری : اینکه بصورت عام بگوییم "کپیکردن" کاریست غیر اخلاقی ، کمی بی انصافی است . تاریخ مکتوب و شفاهی این سرزمین کهن،مملو است از گفته ها و روایتهایی که بارها و بارها توسط گذشتگان ما بازخوانی و تکرار شده . واگر نبود همین اعمالی که امروزه به مدد تکنولوژی کپیاش مینامیم،تماما از بین رفته بود. هرکپی کردنی مذموم نیست ،بلکه واگویی چیزیست که دوستش میداریم و به ذهن خود نزدیکش میشماریم . بعنوان مثال وقتی شما لطیفهای را برای یک دوست تعریف میکنید،قصد ونیت اولیه شما فقط وفقط تکرار مطلب جذابیست که شنیدهاید ،تا دوست خود را درآن لذت شریک سازید . هرچند تکرار یک مطلب در جمعی که همین چند لحظه پیش آن مطلب را از زبان دیگری شنیدهاست امری مذموم است، اما نباید این سوءتفاهم در ما بوجود آید که تکرار آن درجایی دیگر خلاف است . خلاصه کنم ... بیایید یاد بگیریم زیباییها را تکرار کنیم ،بجا و درست ، ودراین تکرارها با خلاقیتهایمان کاستیها را زدوده تا زیباییها را زیباتر ببینیم ... ! کوچک همه شما = (علیبابا)
@MoZhgan#مژگان عزیز ... بابت ارسالهای زیبایتان در گروه #توئیت صمیمانه سپاسگزاریم ... و همچنین، ورودتان را به جمع مدیریت این گروه ... خوشآمد میگوییم ... !/ [از طرف مدیران گروه]
با سلام ای آقا ... شبتان مهتابی ... روز میلاد شما در پیش است ... عرض تبریک آقا ... و کمی بیتابی ... چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ... کوچه ها منتظرند ... دشت ها، حوصلهی سبزه ندارند دیگر ... پس چرا دیر آقا ؟! ... ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ... اندکی تند قدم بردارید ... !/
دستم به تو نمی رسد ... حتی در شعرهایی که با دست خودم می نویسم ... پس هم چنان ... در ارتفاع دورترین استعاره ها بمان ! ... مباد، که دست کسی ... به تو برسد ... !/ [کامران رسول زاده]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن