دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
دراشعار این بزرگان هم زاهد ها مورد عتابند وهم عابدان
حق هم همینه
زاهد وعابدی که زهد وعبودیتشون عادت شده ویا کوکورانه هست در بزنگاه مستی همه ریزش میکنه
وبقول وفرمایش مولی علی ع: مست کننده های دنیا "می" هست و "قدرت" هست و "خواب" هست و "ثروت"
وبارها شاهد تاریخی داریم که:
زاهدان وعابدانی که به قدرت یا ثروت ...رسیدند چگونه اون روی خودشانر ا نشان دادند
زهد و عبودیت زمانی که پایه فکری داشته باشه
عادت نباشه
باتفکر همراه باشه
اونوقته که میشه عالم
وعالم کسیه که: قرآن درموردش فرمود: انما یخشی الله من عباده العلما
ویا
حدیث میفرماد: مداد العلما افضل من دما الشهدا
دل به هر کجا رو کند ، آخر بیاید سوی دوست / قبله دل ها کجا باشد به غیر از کوی دوستاز ته دل میگــــــــــم بهترین لحظاتم با شما دوستای مجازی اما واقعی تر از دنیای واقعیم گذشت خیلی برام به یاد ماندنی بودمیگن اگه عزیزی جزئی از خاطرات خوب زندگیت شد، برای بودنش ازش تشکر کن، متشکرم که هستی
هوش کنید مست را ؛ آب زنید دست را ؛ سجده کنید هست را ؛ عید سعید میرسد؛ ... عفو کنید بنده را ؛ ارج نهید زنده را ؛ یاد کنید رفته را ؛ عید سعیدمیرسد ؛ ... !
امروز ... 27تیرماه ... مصادف است با سالروز ورودم به #دنبالر ! قصد داشتم تا مطلب بلندی را که در اینباره در دفتر خاطراتم نوشته بودم ، برایتان پست کنم ،اما ... میدانم که حوصله خواندن ندارید ،لذا چکیدهای از آنرا به یادگار در #دیدگاه ،برایتان مینویسم ... ! دوستتان دارم ، چون همیشه ...
کسانى که زندگى خوىش را به خدمت خلق مى بخشند در دل خود بهشتى مى سازند که کوچکترىن شاهکار آن آساىش خاطر و راحتى وجدان هست.استاد عزىز و دوستان توىىتى ,روزتان مبارک
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن