دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
@˙•٠•●✿ ЯΘZі†Ǻ ✿●•٠•˙ معلم برای سفیدبودن برگ نقاشی تنبیهاش کرد... و "همه"به او خندیدند ... اما او خدایی راکشیده بود که "همه"می گفتند ؛ دیدنی نیست ... !
سُبْحانَكَ يا لا اِلـهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ منزهى، تو اى آنكه جز تو معبود برحقى نيست به فرياد رس، به فرياد رس، ما را از آتش خلاص كن ... !
این خانه، سالهاست که جز جایِ خالیِ تو ... و گریستنهای بی پایانِ من ... به خود چیزی ندیده ... تو حتی در قابِ عکسهایِ روی دیوار هم نیستی ... !/ [نیکی فیروزکوهی]
حوالی ساعت 50 : 19 روز چهارشنبه 26/02/92 بود که ... رنگین کمانی زیبا در آسمان سرخکلاه نقش بست و جلوه زیبایی به سرخکلاه داد ... !/ [منبع : سایت سرخکلاه]
گفتی که: "چو خورشید٬ زنم سوی تو پر ... چون ماه ٬ شبی می کشم از پنجره سر!" ... اندوه٬ که خورشید شدی٬ تنگ غروب! ... افسوس٬ که مهتاب شدی٬ وقت سحر ... !/ [فریدون مشیری]
رفتی تو و بی تو ذوق می نوشی نیست / کاریم به جز سکوت و خاموشی نیست / دانی تو و عالمی سراسر دانند / گر از تو خموشم از فراموشی نیست ... !/ [محمدرضا شفیعی کدکنی]
شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود / میل تو گرم، در دل بی تاب می دود / در پردۀ نهان دلم جای می کُنی / گوئی به چشم خسته تنی، خواب می دود ... !/ [بهبهانی]
صبح خورشید آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاک کن بیهوده است
اگر این خط ها را پاک کنم
جای آنها پیداست
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!
تو بگو!
من کجا حق دارم
مشق هایم را
روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟
می روم
دفتر پاکنویسی بخرم
زندگی را باید
از سر سطر نوشت!
تو چه دانی که پس هر نگه سادهی من ... چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟ ... یا نگاه تو که پُر عصمت و ناز بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست؟ ... دردم این نیست ولی ... دردم این است که من بی تو دگر ... از جهان دورم و بی خویشتنم ... پوپکم! آهوکم! ... تا جنون فاصله ای نیست ... از اینجا که منم ... !/ [مهدی اخوان ثالث / م.امید]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن