✔ عـلـ[بابا]ــی
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب / که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست / دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان / چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ... دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی ... ! ( حافظ / خط زیبای استاد کابلی )
✔ عـلـ[بابا]ــی
Half Dome, Yosemite National Park by Jimmy Chin
✔ عـلـ[بابا]ــی
کوچهها را بلد شدم ... خیابانها را بلد شدم ... ماشینها را، مغازهها را و رنگهای چراغ قرمز را ... جدول ضرب را حتی و دیگر در راه هیچ مدرسهای گم نمیشوم, ولی ... هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم ... آدمها را بلد نیستم هنوز ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اینهم کیک تولد پرندگان خشمگین ... ! ( یعنی مناسبت دارد ؟)
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرآن ! من شرمنده ی تو ام ... اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود، همه از هم می پرسند «چه کسی مرده است؟» ... چه غفلت بزرگی که می پنداریم ... خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شـازده کـوچولو تـولـدت مبـارک ... همیشـه در دل مـردمـان زمیـن خـواهـی مـانـد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سکــــــوت می کنم و عشـــــــــــــــق در دلم جاری است ... این شگفت انگیزترین نوع خویشتن داری ست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنان که کهن شدند و آنان که نوند / هریک به مراد خویش لَختی بدوند / این کهنه جهان به کس نماند جاوید / رفتند و رویم و دیگر آیند و روند / ... ! (خیام)
✔ عـلـ[بابا]ــی
یاد من باشد تنها هستم ... دلم تنگ نیست اما ... تنها منتظر بارانم ... تا قطره هایش بهانه ایی باشند برای نمناک بودن لحظه هایم ... و اثباتی بر بی گناهی چشمانم ... ! ( زنده یاد خسرو شکیبایی )
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 3 ساعت و 53 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن