✔ عـلـ[بابا]ــی
برای چراغ های همسایه هم ... نور آرزو کن ... بی شک حوالیات ... روشن تر خواهد شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما را سر باغ و بوستان نیست ... هر جا که «تویی» تفرج آن جاست ... هر آدمیای که مهر مهرت ... در وی نگرفت، سنگ خاراست ... ! (سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Orangutans by Stanislav Fosenbauer )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Anemonefish, Papua New Guinea by David Doubilet )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ﮔﻢ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎﯼ مجازی ... ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ ﯾک ﻣﺸﺖ ﺳﯿﻢ ﻭ ﮐﺎﺑﻞ ! . . . و ﻏﺎﻓﻠﯿﻢ ... ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﯽ ، ﻧﻮﺍﺯﺷﯽ ، محبتی ، . . . حتي يه ليوان چايي دور همي ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
روایت است که ... عاقبت عشق به يك دو راهي ختم مي شود: يكي به وابستگي مي رسد ... و ديگري به وارستگي ... خوشا به حال كساني كه جزو دسته دومند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حکایتی شیرین ... از قند !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای عشق شكسته ایم، مشكن ما ... را اینگونه به خاک ره میفكن ما را ... ما در تو به چشم دوستی می بینیم ... ای دوست مبین به چشم دشمن ما را ... ! (فریدون مشیری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
روزِ وصلِ دوستداران یاد باد / یاد باد! آن روزگاران یاد باد / کامم از تلخیِ غم چون زَهر گشت / بانگ نوش شادخواران یاد باد / گرچه یاران فارغند از یاد من / از من ایشان را هزاران یاد باد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همچو پروازی که در بال و پر است ... شوق یادت در خیال من نشست ... ! (مستانه مریم )
✔ عـلـ[بابا]ــی
سیه چشمی به کار عشق استاد ... مرا درس محبت یاد می داد ... مرا از یاد برد آخر ولی من ... بجز "او" عالمی را بردم از یاد ... ! (فریدون مشیری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه دست و پایی می زنند آدمها ... برای پنهان کردن آنچه دیدنش ... نیازی به چشم ندارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم برای تو ... مثل قناری به قفس دلتنگ است ... دلم این بار دعا می خواهد ... یک دعا از ته دل ... از همان عمق وجود ... این خیال است که می گوید ... اند کی صبر سحر نزدیک است ... راستی این بار "سحر رخت خوابش نیلی است" ... ! (دعای نیمه شعبان)
✔ عـلـ[بابا]ــی
دقت کردهاید ... وقتی شخصی میگوید : «اگه یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی؟» ... نگران می شویم ؟ ... ویاد تمام دروغها و کارهای بدی که انجام دادهایم میافتیم ؟ ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 13 ساعت و 55 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن