✔ عـلـ[بابا]ــی
First Full-View Photo of Earth NASA Johnson Space Center
✔ عـلـ[بابا]ــی
Giraffes and Gazelles, Namibia
✔ عـلـ[بابا]ــی
از تصاویر شگفت انگیز ... ! (15) 70 Lightning Strikes in One Shot
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای آنکه دست بر سر من میکشی ! ... بگو فردا دوباره موی که را شانه میکنی؟ ... عشق است و گفتهاند که یک قصه بیش نیست ... این قصه را به مرگ خود افسانه میکنی ... ! (فاضل نظری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی مجازی ... ! / اثری از حسن کریم زاده /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Denali Highway, Alaska by Rich Reid
✔ عـلـ[بابا]ــی
پای اگر فرسودم و جان کاستم / آنچنان رفتم که خود می خواستم / هر چه گفتم جملگی از عشق خاست / جز حدیثِ عشق گفتن دل نخواست / حشمتِ این عشق از فرزانگی ست / عشق بی فرزانگی دیوانگی ست / ... ! (سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
گریهای افتاد در من ،بیامان ... در میان اشكها پرسیدمش: خوشترین لبخند چیست؟ ... شعلهای در چشم تاریكش شكفت ... جوش خون در گونهاش آتش فشاند ... گفت: لبخندی كه عشق سربلند ... وقت مردن بر لب مردان نشاند ... ! (سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
Fly Geyser, Nevada by Stephen Oachs
✔ عـلـ[بابا]ــی
درد تنهایی کشیدن ... مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید ،شاهکاری میسازد ،به نامِ دیوانگی ... ! و من این شاهکار را ،به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام ... "تــــــــــــو" هر چه میخواهی مرا بخوان ... دیوانه ،خود خواه ،بی احساس ... / نمیــــــــفروشــــــــــم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نه عشق ماند و نه دلبر نه باده ماند و نه ساقی ... مبند دل بجهانی که با تو یار نماند ... مکن بغیر نکوئی که غیر نام نکویان ... دگر هر آنچه به ببینی در این دیار نماند ... ! (احتشام اولیائی)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 13 ساعت و 55 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن