✔ عـلـ[بابا]ــی
دوستان عزیز و گرامی ایران توئیت ... از ساعت 22.30 در یاهو ،میهمان مالوی عزیز هستیم ... ! [ مالوی مهربان ... منتظر شماست ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
شکایت کند نوعروسی جوان ... به پیری ز دامادِ نامهربان ... ! [بوستان / در عشق و شور و مستی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
شیشه پنجره را باران شست ... از دل تنگ من اما چه کسی ... نقش تو را خواهد شست ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفتم صنما لاله رُخا دلدارا / در خواب نمای چهره باری یارا // گفتا که رَوی به خواب بی ما وانگه / خواهی که دگر به خواب بینی ما را ؟ / ... ! [ابو سعید ابوالخیر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
حکیمی را پرسیدند : ... از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است ؟ ... گفت : ... آن که را سخاوت است ،به شجاعت حاجت نیست ... / نبشته است بر گور بهرام گور ... که دست کرم به ز بازوی زور / ... ! [ گلستان / در اخلاق درویشان ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
من را ... به غیر عشق ... به نامی صدا نکن ... ! [حامد ابراهیمی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
در کار عشقم یار دل , آگاهم از اسرار دل / غافل نیم از کار دل , وز کار دنیا غافلم / در عشق و مستی دادهام بود و نبود خویشتن / ای ساقی مستان بگو دیوانهام یا عاقلم ؟ / ... ! [رهی معیری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تاب بنفشه میدهد طره ی مشک سای تو ... پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مانده تا برف زمین آب شود ... مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر ... ناتمام است درخت ... ! [سهراب]
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای / دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن / دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست / ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن / ... ! [ سایه ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Coastline Nam Prasad Satsangi
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 14 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن