✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
پشت این بغض و نگاه ... بیدی نشسته،،که ... خیال میکرد هیچ وقت با این بادها ... نمی لرزد ! ... / ،،
✔ عـلـ[بابا]ــی
Green Sea Turtle, Red Sea Photograph by Dmitry Marchenko
✔ عـلـ[بابا]ــی
American Bullfrog in Green Grass by Matthew Smith
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lighthouse Reef, Belize by Brian Skerry
✔ عـلـ[بابا]ــی
الهی! ... بیزارم از آن طاعتی که مرا به عُجب آرد ... و بنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد ... ! [ نیست معبودی جز خداوند مقتدر که حق و آشکار است]
✔ عـلـ[بابا]ــی
انسان ؛ حر[!]ت زده می شود، خوانده می شود، ترانه می شود، به یاد می ماند … و گاهی ناله ایست که تنها خاک، خوب می فهمدش … !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست ... راه هزار چارهگر از چار سو ببست ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
هوس سفر ندارى ز غبار اين بيابان ؟ ... [همه آرزويم اما چه کنم که بسته پايم] ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی / که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی / تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین / همهٔ غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی / ! ... / [هاتف اصفهانی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Fire Performer, Thailand by Sean Hower
✔ عـلـ[بابا]ــی
در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید / دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید / در عشق جوی ما را در ما بجوی او را / گاهی منش ستایم گاه او مرا ستاید / تا چون صدف ز دریا بگشاید او دهانی / دریای ما و من را چون قطره در رباید / ! ... / [مولانا]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن