✔ عـلـ[بابا]ــی
Star Trails, New Jersey by Jack Fusco
✔ عـلـ[بابا]ــی
Annular Eclipse Over China Photograph from Reuters/China Daily
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دوست قبولم کن و جانم بستان / مستم کن و از هر دو جهانم بستان / با هرچه دلم قرار گیرد بی تو / آتش به من اندر زن و آنم بستان / ... !مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خستگیِ سینهٔ ما را خیالت مرهم است / ای به هجران خسته مارا، خسته را مرهم فرست / یوسف گم گشتهٔ ما زیر بند زلف توست / گه گَهی ما را خبر زان زلف خم در خم فرست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
غم عالم نصيب جان ما بي / به درد ما فراغت کيميا بي / رسد آخر به درمان درد هرکس / دل ما بي که درمانش بلا بي / مدامم دل پر آتش ديده تر بي / اساس عيشم از خون جگر بي / تو که هرگز نسوخته جانت از غير / کجا از سوخته جانانت خبر بي ؟ / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دنیا کتاب کوچکی است ... از اول میخوانم ... و تمام نمیشود ... ! [ آزاده دواچی | روایت چند تصویر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
شب همه بی تو کار من، شِکوِه به ماه کردن است / روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است / متن خبر که یک قلم، بی تو سیاه شد جهان / حاشیه رفتنم دگر، نامه سیاه کردن است / ... ! [شهریار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Ciscoes, Canada by Paul Vecsei
✔ عـلـ[بابا]ــی
Goatherd, Somalia by Fahad Badar Bhatti
✔ عـلـ[بابا]ــی
پیش رویت دگران، صورت بر دیوارند / نه چنین صورت و معنی که تو داری، دارند / تا گل روی تو دیدم، همه گلها خارند / تا تو را یار گرفتم، همه خلق اغیارند / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Shrimp Hiding in Sand, Florida by Robert F. Sisson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Circle of Sparks by Alex Coppel
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو مبین جهان زبیرون ،که جهان درون دیده ست ... چو دو دیده را ببستی زجهان جهان نماند ... ! [مولانا]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 19 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن