✔ عـلـ[بابا]ــی
Cormorant Fisherman, China by Chris McLennan
✔ عـلـ[بابا]ــی
Wood Church, Greenland by Peter Essick
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمرم شهاب وار به رفتن شتاب كرد / چشم مرا ز مرگ جواني پر آب كرد / ديدم سياه روزيِ خود را شبي كه عشق / مويم سپيد ديد و دلم را جواب كرد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
با خود میاندیشد ... پدرم فقیر بود ،پدر بزرگم هم ... اگر من فرزندی نداشته باشم ... شاید فقر تمام شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Bowerbird, Papua New Guinea by Tim Laman
✔ عـلـ[بابا]ــی
از علی آموز اخلاص عمل ... شیر حق را دان مطهر از دغل ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مردان خدا پردهی پندار دریدند ... یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند ... ! [فروغی بسطامی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
از امام پرسیدند: «خیر» چیست؟ فرمود: ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکسهای قدیمی و کمیاب [حرم الامام امیر المومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه] -5-
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکسهای قدیمی و کمیاب [حرم الامام امیر المومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه] -3-
✔ عـلـ[بابا]ــی
و کنون وقت دعاست / وقت شکر از کرم و لطف خداست / وقت عاشق شدن و مهر و صفاست / وقت امید بر قلم عفو خداست / ... ! [التماس دعا]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن