✔ عـلـ[بابا]ــی
حالا تو میشینی پُشتم، دستتم حلقه می کنی دُورَم ... واسه اینکه باد بهت نخوره ،سرتو میچسبونی بهِم ... معلومه دیگه ... عاشق میشم ... خُب ندید بدیدم دیگه ... ! [" بهروز وثوقی-رضا موتوری " 1349]
✔ عـلـ[بابا]ــی
گريه آبي به رخ سوختگان بازآورد / ناله فرياد رس عاشق مسکين آمد / مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست / اي کبوتر نگران باش که شاهين آمد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Moonrise, Caribbean Sea by John Parker
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر زمانه ندارد ترا مساعد من/ زمانهرا و تو را کی توان مساعد کرد؟ / ... ! [سنایی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
عسل در جام کن ساقی که از مستان این مجلس / به جز تلخی نمی بینم چه شد شیرین زبانیها؟ / جهان سفله پرور با خردمندان نمی جوشد / فغان از دانش اندوزی دریغ از نکته دانی ها / ... ! [مهدی سهیلی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Chameleon, Socotra by Mark W. Moffett
✔ عـلـ[بابا]ــی
Child and Water Buffalo, Vietnam by Denis Rozan
✔ عـلـ[بابا]ــی
المپیک لندن ... و اعراب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سنگهای خندان ... و سنگتراش ژاپنی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دانلود کتاب [Speak English Like an American] مانند یک امریکایی صحبت کن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Walrus Skull, Bristol Bay by Michael Melford
✔ عـلـ[بابا]ــی
African Spurred Tortoise by Glenn Nagel
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافیک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Skyscrapers, Dubai by Catalin Marin
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن