✔ عـلـ[بابا]ــی
Tundra Trek, Svalbard by June Jacobsen
✔ عـلـ[بابا]ــی
ســـــــاز آن ســــــوز نــــــدارد بنـــــالد بــــا مـــــــا / بهــــر تسكــــين دل ســـوختگـــــان ، نِی ببُريد / هر كجا محفل گرمی است كه رنگی خواهد / قدحی خونِ دل ما ، عوض مِی ببَريد ... ! [رحیم معینی کرمانشاهی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
افکارم به هم میپیچد و رنج میکشد ،مانند زردآلویی ناشتا خورده ... در میان هوی و های دوزخیان باکره ... که چون ستارگان افتاده بر زمین، به انتظار نعره حنجره ای نشسته اند ... و من به اتفاقها ایمان می آورم ... و از تمام پاشیدگیِ این ذهن ،منتظرِ ذره ای میمانم که برایم نقش هسته زرد آلو را بازی کند ... اما تو هنوز میپنداری که من ... به هیزم های تَرت دلخوشم ... ! [امیر منتظری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Chameleon, India by Sree V. Remella
✔ عـلـ[بابا]ــی
زاهد و عُجب و نماز و من و مستي و نياز / تا تو را خود ز ميان با که عنايت باشد / زاهد ار راه به رندي نبرد معذور است / عشق کاريست که موقوف هدايت باشد / ... ! [حافظ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Boulders, Yosemite National Park by Fritz Hoffmann
✔ عـلـ[بابا]ــی
اي غايب از نظر که شدي همنشين دل / مي گويمت دعا و ثنا مي فرستمت / ساقي بيا که هاتف غيبم به مژده گفت / با درد صبر کن که دوا مي فرستمت / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Erta Ale Volcano, Ethiopia by George Steinmetz
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا عمری به دنبالت کشاندی / سرانجامم به خاکستر نشاندی / ربودی دفتر دل را و افسوس / که سطری هم از این دفتر نخواندی / گرفتم عاقبت دل بر مَنَت سوخت / پس از مرگم سرشکی هم فشاندی / گذشت از من ولی آخر نگفتی / که بعد از من به امید که ماندی؟ / ... ! [فریدون مشیری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Turkish: Aya Sofya by Ozgur Zeyhan
✔ عـلـ[بابا]ــی
Seismograph and Bluebell are located next to each other at the West Thumb Geyser Basin in Yellowstone National Park. by Robert Stocki
✔ عـلـ[بابا]ــی
هنر دیجیتال - ماهی طلایی ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 12 ساعت و 55 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن