دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
مرا در سینه دردی هست، نتوان شرح آن گفتن / به پیش این و آن رفتن، غم و دردِ نهان گفتن / شبی جرأت بخود دادم، به دل آن درد را گفتم / سحر در خواب دیدم، دل به ذکر الامـــان گفتن ... !/ [مهدی نقوی]
آن شبِ قَدری که گویند اهلِ خلوت، امشب است / یا رَب این تأثیر دولــت، در کدامیــن کوکـــــب است / تا به گیــــسویِ تُو دســتِ ناســـزایان، کَــم رســد / هــــر دلی از حلــــقهای دَر، ذکرِ یارب، یارب است ... !/ [حضرت مستطاب حافظ]
در راه خدا دو كعبـــــه آمد حاصــــل / یک كعبهی صورت است و یک كعبهی دل / تا بتوانــــــى زیارت دل ها كن / كافزون ز هزار كعبه آمد یک «دل» ... !/ [خواجه عبدالله انصاری]
برگهای سبز را در کوله بارت می بری / فصل غم، فصل خزان، در سینۀ ما مانده است / می روی خوشید رفت و آسمان باران گرفت / بغض در ابر گلوی لحظه ها جا مانده است / در دل دریایی ات یک عمر کشتی رانده ام / کشتی ام امروز در طوفان دریا مانده است ... !/ [شکیبا]
با من بگو تا کیستی، مهری؟بگو، ماهی؟بگو / خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی بگو، آهی بگو / راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن / دیگر بگو از جان من، جانا چه میخواهی؟ بگو ... !/ [مهرداد اوستا]
نه شبنم ، که خون از شبم می تراود / سه حرف است مضمون سی پاره ی دل / الف ، لام ، میم از لبم می تراود / چنان گرم عشقم که آتش به جای عرق از تبم می تراود / ز دل بر لبم تا دعایی بر آید / اجابت ز ِ هر یاربم می تراود / ز دین ِ ریا بی نیازم ، بنازم / به کفری که از مذهبم می تراود ... !/ [زنده یاد قیصر امین پور]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 23 ساعت و 10 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن